از بهر آن است كه واحد به حقيقت واحد باشد ، و اگر بيش از وحدانيت بازبرى تعطيل گردد ، و اگر از وحدانيت درگذرانى تشبيه گردد . لانه لا شىء قبل الواحد فيصير الواحد به واحدا فاذا تفكرت فيما قبله تعطل و الثانى مثل الاول فاذا تفكرت فى الثانى تشبه و القيام على الواحد من غير تفكر فيما قبله و لا ما بعده تجريد التوحيد . و اين ظاهر است ، لكن اين را از اين نيكوتر معنىاى است و آن آنست كه در خاطر تو تشبيه و تعطيل درنيايد به آن معنى كه وحدانيت را ثابت كردى به اعتقاد تفكر نكنى كه وحدانيت بى [ 53 الف ] مثل چگونه باشد كه ترا در تعطيل افگند . از بهر آنكه چون او ديگرى نيابى هستى را منكر گردى در تعطيل افتى . و چون هستى ثابت كردى با هيچ هست قياس نكنى كه در تشبيه افتى .
و شايد كه اين را معنىاى ديگر باشد ، و آن اثبات صفات است كه چون حق بگويى حيات بگويى . و چون عالم و قادر گويى علم و قدرت بگويى . و ديگر صفات همچنين ، كه اگر صفات نگويى تا موصوف موجود نباشد معطل گردى . و چون حيات گفتى روح نگويى .
و چون علم گفتى اعتقاد نگويى : و چون قدرت گفتى آلات و جوارح نگويى كه مشبه گردى .
و جملهء اين سه فصل كه ياد كرديم آن است كه اثبات ذات و صفات ببايد تا از تعطيل برائت افتد . و از اثبات ببايد گذشتن تا از تشبيه برائت افتد . و اين فصول كه ياد كرديم سخن اهل اصول است ، اما انفاس اهل حقيقت غير اين است . تجريد و توحيد به نزديك ايشان به زبان معاملت آن است كه از او قدم بازنگيرى كه نشان تعطيل است ؛ و با غير او نيارامى كه نشان تشبيه است . از بهر آنكه فرو استادن نشان نايافت است و آنكه او را نيابند معدوم باشد نه موجود . و اين تعطيل است و با غير او آرام گرفتن بدل آوردن است . و بدل آوردن نشان مثل يافتن است ، و اين نشان تشبيه است . فمن ترك الطلب فقد تعطل و من سكن الى غيره فقد تشبه .
و از اين نيكوتر گفتهاند و آن آنست كه : لا يترك الطلب و لا يرى الوجود بالطلب فان ترك الطلب تعطيل و رؤية الوجود بالطلب تشبيه .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1168
مساهمون: محمد روشن
ص١١٦٨