تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١
بيان ببايد تا مفهوم شود ؛ و باشد كه به بيان و عبارت نيز مفهوم نگردد ، چنان كه عام را مسائل ظاهر فقهى عبارت كنى مفهوم شود ، و اگر غوامض فقه عبارت كنى مفهوم نشود . با آن كه فقه و شريعت بناى آن بر ظاهر است ، و عام را ظاهر است و اهل ظاهر دقايق ظاهر درنمىيابند ، و علم معرفت باطن است ، و باطن دقيق‌تر از ظاهر باشد ، چون ظاهر درنمىيابند باطن كى دريابند ؟ ! و اما آنچه گفتيم كه اشارت خاص را است ، از بهر آن گفتيم كه هركه به علمى مختص باشد ظواهر آن علم بر او پوشيده نگردد ، و از دقائق آن علم هرچه بر او پوشيده گردد به اشارتى كشف گردد ، چنان كه فقهاى مسلمانان كه ظواهر بدانند و از دقائق هرچه بر ايشان پوشيده گردد به اشارتى دريابند ، از بهر آنكه بر اصل آن واقف گشته باشند . چون اصل بدانستيم به معنى بيت بازگرديم . گفت چون اهل عبارت ما را سؤال كنند به اشارت جواب دهيم ، از بهر آنكه اهل عبارت عام‌اند چنان كه ياد كرديم ؛ و عام از اصل خبر ندارد ، آن سؤال كه كنند از وقت خويش كنند ، و وقت ايشان نزديك اهل حقيقت شرك است ، شرك را در توحيد جواب نيست . اگر اهل [ 51 الف ] حقيقت از وقت خويش جواب دهند ، جواب ايشان جواب سائل نباشد كه حقيقت جواب عبارت نباشد . جواب عبارت عبارت است و جواب حقيقت حقيقت . جوابش به اشارت دهند تا اگر سائل اهل حقيقت است ، و عبارت از او تلبيس است ، به اشارت بر مراد واقف گردد . و اگر اهل حقيقت نيست سخن به نااهل نيفتد . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه معرفت حقيقت زير اشارت درنيايد ، زير عبارت چگونه درآيد ؟ ! لكن اشارت رمزى است دليل‌كننده بر حقيقت . باز عبارت بيان‌كننده است و ظاهركننده و باطن غايب است و بر غايب دليل قائم گردد ، لكن غايب ظاهر نگردد ، چون ظاهر گردد حاضر باشد نه غايب . باز گفت :
« نشير بها فنحصلها غموضا * تقصر عنه ترجمة العبارة »
اشارت كنيم به آن معنى باطن تا آن را حاصل كنيم پوشيده كه