آمد نه از من . و تواند بود كه اين را از اين نيكوتر معنىاى باشد ، و آن آنست كه چون در من نيكويى پديد آرد مرا آراسته به من نمايد .
چنان كه مىگويد : حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم . باز من نظارهء منت كردم كه همه از تو آمد نه از من ، چنان كه خدا گفت :
وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ
[ 50 ب ]
لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ
. اما آنكه گفت :
« اكسوه من رونقه ما يستره » . گفت بپوشانم رونق آن سخن را به چيزى كه او را بپوشاند . يعنى عبارتى كنم كه آن عبارت وقت اين نااهل را پوشيده گرداند .
« عن جاهل لا يستطيع ينشره * يفسد معناه اذا ما يعبره »
گفت من اين را بپوشانم از جاهلى كه نشر نتواند كردن ، و چون عبارت خواهد كردن معنى آن را تباه كند ، يعنى معنى سخن من صحيح است ، لكن چون سامع اهل نيست ، اگر او را مصرح بگويم من از علم خويش عبارت كنم درست آيد ، باز او عبارت مرا بر جهل خويش بنا كند و جز آن نشر كند كه مراد من است . و معنى سخن من در عبارت خويش تباه كند ، از بهر اين لفظ رمز بر او پوشيده كردم تا سر من با من بماند و نااهل بر سر من مطلع نگردد .
« فلا يطبق اللفظ بل لا يعشره * ثم يوافى غيره فيخبره »
و اين جاهل لفظ را عبارت نتواند كردن و نه نيز ده يك آن را ، و سوى كسى ديگر رود و از من خبر دهد باز گفت :
« فيظهر الجهل و يبدوا زمره * و يدرس العلم و يعفوا اثره »
اين جاهل لفظ مرا درنيابد و عبارت نتواند كردن ، آن گويد كه بر او افتد و جهل او ظاهر گردد ، و اهل جهل ظاهر گردند و علم ناپيدا شود و اثر علم برود . از بهر اين معنى را رموز نهاديم تا علم بر جاى بماند و مندرس نشود .
و انشدونا له ايضا
اذا اهل العبارة سائلونا * اجبناهم باعلام الاشارة
گفت چون اهل عبارت از ما سؤال كنند ايشان را به علامتهاى اشارت جواب دهيم . و ببايد دانستن كه عبارت عام را است و اشارت خاص را ، از بهر آنكه هركه به علم مختص نباشد او را عبارت و