تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤
را ديدار نيست .
« و نشهدها و يشهدنا سرورا * له فى كل جارحة آثاره »
گفت ما او را مىبينيم و او ما را ببيند و او را در هر اندامى جنبشى باشد . و شيخ رحمه الله مىگويد كه نزديك من چنان است كه اين سخن اشارت است به قول خداى تعالى :
وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ
. منع كرد او را از نگرستن به غير حق . باز جاى دگر گفت :
وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا
. شيبايى كن كه ما ترا مىبينيم به مجموع آيتين معنى آن ، و الله اعلم ، چنان باشد كه ما را بين كه ما ترا مىبينيم . و در زير اين سخنى عجب است ، و آن آنست كه ديدن ما غير ترا بازندارد ، ما را از ديدن تو باز ديدن تو غير ما را بازدارد ، ترا از ديدن [ 52 الف ] ما كه ما را عجز نيست ، همه ترا مىخواهيم ، تو كه عاجزى اولاتر كه ما را خواهى . و در اين لفظ كه گفته است سر او را اشارتى است كه چون ما را مشاهده افتد با دوست شادى مشاهدت ما را چنان گرداند كه غير دوست ما را ياد نيايد ، كسى كه خود ما را ياد نيايد شادى خويش با او عبارت چگونه كنم . اما آنكه گفت در هر جارحتى او را اثرى باشد اين اشارت است به آن بيت كه گفته‌اند :
ان تأملته فكلى عيون * او تفكرته فكلى قلوب
در وقت مشاهدت دوست از فرق تا قدم همه عين گردد . و در وقت خطاب دوست از فرق تا قدم همه سمع گردد . در وقت مناجات دوست از فرق تا قدم همه زبان گردد . و در اخبار آورده‌اند كه موسى را صلوات الله عليه گفتند تو چه دانستى آنكه با تو سخن مىگويد حق است ؟ گفت به دو معنى دانستم : يكى آنكه نداى مخلوقان به جانبى باشد دون جانبى ؛ دوم آنكه سماع نداى مخلوقان به گوش باشد ، و نداى حق را صفت غير اين يافتم . از فرق تا به قدم همه سمع گشتم و كل عالم همه ندا گشت . دانستم كه اين نداى حق است . و در زير اين اشارتى است كه : ان الحق اذا قوبل بالخلق صار الخلق مغلوبا بالحق ، بازگرديم به معنى بيت . چون غلبات حق را حكم اين است كه چون تجلى كرد به معنىاى