تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨
ملك خواهد كه با وزير سخنى بگويد كه خلق بدانند پيغام فرستد ، چون سخن به جايگاهى رسد كه نخواهد كه رعيت يا حشم بدانند ، همان رسول را فرمايد كه او را بخوان . چون به حضرت ملك آمد رسول را به در بيرون كنند و راز باز گويند ، و رسول از خواندن و آمدن خبر دارد ، و از راز خبر ندارد . و اين نيز متعارف است ميان محبين كه هر سخن كه شايد كه خلق بشنوند رقعه و پيغام فرستند ، و چون كار به سر مكنون رسد پيغام فرستند يا رقعه كه بيرون از اين سخنى ديگر مانده است كه به رقعه يا مراسله يا پيغام راست نمىآيد جز مشافهه گفتن مصلحت نيست . و اين همه دليل است تحقيق رموز و اشارات را . « قال بعض المتكلمين لابى العباس بن عطاء ما بالكم ايها المتصوفة اشتققتم الفاظ أغربتم بها على السامين و خرجتم عن اللسان المعتاد هل هذا الا طلب للتمويه او ستر لعوار المذهب » . گروهى از متكلمان ابو العباس بن عطاء را چنين گفتند كه چه بوده است شما را اى صوفيان كه الفاظى اشتقاق كرده‌ايد كه بر شنوندگان غريب گشته است و زفان معتاد به جاى بگذاشته‌ايد . و اين از دو بيرون نيست : يا تمويه مىكنيد ، و حق را تمويه به كار نيايد . درست گشت كه حق با شما نيست ، يا در مذهبتان عيبى و عوارى هست كه پوشيده مىكنيد . ابن عطاء جواب داد : « فقال ابو العباس ما فعلنا ذلك الا لغيرتنا عليه لعزته علينا كيلا يشربها غير طائفتنا » . گفت اين از بهر آن كرديم كه ما را بر اين غيرت [ 50 الف ] مىآمد ، از بهر آنكه بر ما عزيز بود و نخواستيم كه غير طائفه ما را از اين شراب بهره‌اى باشد . و اين خود ظاهر است كه هر چيز كه بر كسى عزيزتر بر آن چيز غيورتر . و هرچند غيرت بيشتر ضنت زيادتر . نبينى كه نزديك خلق هرچه خوارتر باشد ظاهرتر باشد ، و هر چه عزيزتر باشد باطن‌تر باشد تا در شريعت تناول ظاهر مهان قطع واجب نكرد ، و تناول باطن نفس قطع واجب كرد . و اين دليل است كه اظهار دليل اهانت است ، و اخفا دليل عزت است . و كى روا