تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1153

مساهمون:

ص١١٥٣
پدر او را دشنام دهد . آنگاه مادر و پدر خود را دشنام داده باشد . پس چون اين كس بر احوال مستمعان مشرف نباشد از وقت خويش با ايشان چيزى بگويد ، لا محاله در عبارت او نفى و اثبات درآيد ، چنان كه در مقام خوف نفى وعد آيد و اثبات وعيد ؛ و در مقام رجا نفى وعيد آيد و اثبات وعد . و در غيبت نفى حق آيد و اثبات خلق ، و در مقام مشاهدت نفى خلق آيد و اثبات حق ، و لا محاله اثبات خلق آيد اقامت عبوديت را نفى كفر گردد ، و آنجا كه نفى خلق بايد اثبات الهيت [ را ] ، اثبات خلق كفر گردد . و دليل بر اين قول پيغامبر عليه السلام كه گفت : ان اصدق ما قالته العرب قول لبيد الاكل شىء ما خلا الله باطل . و مصطفى عليه السلام خطا نگويد [ 48 الف ] و كافرى را تصديق مىكند و قول او را اصدق همه اقاويل مىخواند به نفى كردن دون حق در وقت اثبات كردن حق . و ما دانيم كه مصطفى حقها دانست و باطلها دانست ، لكن فناى او در مشاهدت جلال همه اثباتها را نفى گردانيد از مشاهدت خويش نفس زد ، اگر كسى اين را از مقام عبارت سماع كند تا انبيا و كتب را باطل خواند كافر گردد . لكن ببايد دانستن كه هرچند مشاهدت جلال در سر بيش مىگردد غير شاهد از سر ساقط مىگردد ، و آن سقوط عين توحيد است ، از بهر آنكه توحيد يكى دانستن است و دو ديدن يكى دانستن نيست . و دليل اين فصل در كتاب قول خدا است كه مىگويد :
فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
. اين چه گفتيم حق كتاب است . لكن در خبر رمزى است كه آن شرط كتاب نيست ، و آن آنست كه گفت : ان اصدق ما قالته العرب . صدق قول ثابت كرد و توحيد ثابت نكرد ، تا بدانند كه قائل توحيد ناموحد بسيار است . و در زير اين سخن رمزى از اين بزرگتر هست ، و آن آنست كه چون موحد در توحيد متحقق شود او را خود قول نماند ، و آنكه او را قول است از حقيقت توحيد با وى بويى نيست . باز گرديم به سخن كتاب .