قد مات و من كان يعبد الله فان الله حى لا يموت فشتان ما بين التوقيرين توقير يزعجه فوات حبه و توقير لا يزعجه فوات سيد الكونين . كه داند كه صديق رضوان الله عليه چه ديده بود تا سر او چنان مغلوب گشته بود كه هيچچيز او را از جاى بنبرد . و يكى را مقام خوف چنان باشد كه او را از ادنى مخلوق خوف بود ، و اگر خوف او از حق بر كمال بودى در سر او خوف غير حق نماندى . نبينى كه چون خوف فاروق رضى الله عنه به كمال رسيد از خوف غير حق چنان فارغ گشت كه شيطانى كه همه عالم از او خائفاند از فاروق خائف گشت . و يكى را شرم حق [ 46 ب ] باشد ، و با شرم حق شرم مخلوقان نيز باشد .
و اگر شرم او از حق به كمال رسيدى از غير حق او را شرم نماندى .
نبينى كه چون ذو النورين را رضى الله عنه شرم به كمال رسيد ملائكه را از او شرم آمد . گويى چه بزرگى بود ورا كه ملائكه در جنب او مقصر گشتند تا از او شرم داشتند . و يكى را محبت چندانى باشد كه همه مرادها در كنار دارد . و اگر محبت او به كمال رسيدى در جنب مراد دوست او را هيچ مرادى نماندى .
نبينى كه چون محبت مرتضى كرم الله وجهه به كمال رسيد ، چنان كه خدا گفت :
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ
يعنى على حب الله ، از دوستى آن كس كه سر او را غلبه كرده بود هلاك خود و هلاك عيال و فرزندان فراموش كرده بود ، و نيز در مشاهدت مخدوم خدمت خويش فراموش كرد تا در نماز انگشترى بداد و خبر نداشت . و اين سخن دراز كه ياد كرديم از بهر آن ياد كرديم تا پديد آيد كه ميان به دو و نهايت مقام تفاوت بسيار است ، و چون چنين باشد هرچه به به دو مثبت باشد به نهايت منفى باشد ، و هرچه به نهايت منفى باشد به به دو مثبت باشد .
بس كس باشد كه او را مقام به دو حال است ، از كسى سخنى شنود كه او را مقام نهايت حال است ، آنچه اقرار آن است انكار اين گردد ، و آنچه نفى اين است اثبات آن گردد . و چون در يك مقام اين چنين اختلاف افتد در مقامين مختلفين خود چگونه باشد ؟ !