« و الى كل حال اشارة » . و سوى هر حالى اشارتى است يعنى هر كس كه در باطن او حالى پديد آمد آن ظهور حال از مشاهدت سر است يا شاهد جلال گشت تا حالش خوف گشت ؛ يا شاهد جمال گشت تا حالش رجا گشت ؛ يا شاهد لطف گشت تا حالش محبت گشت ؛ يا شاهد كرم گشت تا حالش شكر گشت يا شاهد قهر گشت تا حالش صبر گشت .
چون اين احوال مختلف در سر او پديد آمد از تأثير مشاهدات مختلف هر چيز كه بر زبان او رود هم آنجا اشارت كند كه سر را مشاهدت افتاده باشد ، تا طرب ظاهر اشارت كند به سرور باطن و نياحت ظاهر اشاره كند به اندوه باطن . هرگاه كه آن نياحت را دليل بر سرور كند خطا كند ، و هرگاه كه آن طرب را دليل به مصيبت كند خطا كند . هر شرب از مشرب خويش طلب بايد كردن . مصيبتزده را نزديك خداوندان طرب رفتن محال است ؛ و خداوند طرب را نزديك نوحهگران رفتن محال است .
« و مع كل مقام اثبات و نفى و ليس كل ما نفى فى مقام كان منفيا فيما قبله و لا كل ما أثبت فيه كان مثبتا فيما دونه » . و با علم هر مقامى اثبات و نفى است . و نه هر چيزى كه آن منفى باشد در مقامى منفى باشد پيش از آن مقام ، يا هرچه مثبت باشد در مقامى مثبت باشد در غير آن مقام . و مراد از اين سخن آن است تا هر كسى با اين طايفه به چشم خصومت و انكار ننگرد ، از بهر آنكه چون مقامات مختلف باشد و هر مقام را به دو و نهايت باشد ، و ميان به دو و نهايت احوال مختلف باشد ، هرچه به يك محل ثابت شود به ديگر محل نفى شود ؛ و آنچه به اين محل نفى شود به ديگر محل ثابت شود . و اينچنان است كه هيچ مؤمن بىتوقير خدا مؤمن نشود ، لكن توقير او خداوند را به آن محل باشد كه چيزهاى ديگر را در سر او مقدار باشد تا بر فوات دون حق جزع آرد با وجود حق . و اگر توقير بر كمال بودى با وجود حق او را بر فوات هيچچيز جزع نماندى .
نبينى كه چون توقير صديق به كمال رسيد حق را بر فوات مصطفى عليه السلام از جاى بنرفت تا گفت : من كان يعبد محمدا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1148
مساهمون: محمد روشن
ص١١٤٨