آن حق ، و انبيا را عليهم السلام تبليغ رسالت است تا واسطه گردند ميان خلق و ميان حق . باز الهامى كه حق در دل بنده نهد آنجا واسطه نيست ، و باز گفت :
« فيه الفوائد للارباب يعرفها » . و در اين علم فائده باشد خداوندان اين علم را ، و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه از اين علم فائده آن كس بردارد كه او را در اين مشرب نصيب است . و اين خود مستنكر نيست همه علوم همين است ، و هر طايفهاى از علما كه در علم خويش سخن گويند ظواهر علم ايشان خلق را معلوم آيد .
باز اسرار و رموز ايشان جز اهل صناعت را معلوم نيايد ، و همه علمها در جنب علم حقيقت ظاهر است در جنب سر : فان الحقيقة سر كل سر ، چون رموز ظاهر را اهل صناعت مىبايد رموز باطن و حقيقت را ارباب بايد ، و هركس كه تازيانه خورده باشد چون يكى را در عقابين بيند داند كه چه به وى مىرسد ، و باز گفت :
« يعرفها اهل الجزالة و الصقع و الخصوص » . علم اين طايفه آن كس شناسد كه تمام باشد و گزيده باشد و خاص باشد ، از بهر آنكه راز خاص جز با خاص نگويند ، و راز خاص جز خاص درنيابد . و در زير اين سرى عجب است ، و آن آنست كه چون خاص را از سرى خبر [ 45 ب ] ندهند كه عام از آن محروم باشد فايدهء خصوص چه باشد . و اين برابر آن است كه در قيامت آن را كه آشنايى نباشد حجاب صفت آمد ، چنان كه خدا گفت :
كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
، دليل گشت كه آشنا را كشف باشد تا ميان آشنا و بيگانه فرق باشد ، همچنين چون عام را از اسرار خبر نباشد بايد كه خواص را خبر باشد تا ميان خصوص و عموم فرق باشد .
همچنين چون عام را از اسرار خبر نباشد بايد كه خواص را خبر باشد تا ميان خصوص و عموم فرق باشد .
« ثم لكل مقام بدء و نهاية و بينهم احوال متفاوتة » . و هر مقامى را آغازى است و نهايتى و ميان ايشان احوالى است متفاوت ؛ و دانستن آغاز و نهايت مقامها از طريق مشاهدت نيست ، لكن مثال آن است كه آغاز حال خوف آن است كه از معاصى دور باشد ، و ترك