معاصى دليل خوف است . فاما نفس خوف را مشاهدت نيست ، باز نهايت خوف آن است كه به حد قنوط رسد ، و در اين دو ميان احوال مختلف تا يكى را اصل خوف هست ، لكن چندانى نه كه از معصيت دور دارد ، و يكى را زيادت گيرد تا از هر دو بازدارد ، لكن با اين همه از غير خدا بترسد ، و يكى را زيادت گيرد تا در سر او جز خوف خدا نماند . و اين ديدنى نيست ، لكن خداوند اين مقام نداند كه او به كدام مقام رسيده است .
و اين مقام خوف از مشاهدت جلال افتد كه هرچند جلال را شاهد بيشتر خوف بيشتر . و بر مقابلهء اين رجا است كه اول او شتافتن است به طاعت نفس . رجا ديدنى نيست ، لكن شتافتن به طاعت دليل رجا است . و نهايت او امن است ، و ميان بدايت و نهايت احوال مختلف است . يكى را رجا به آن حد است كه به غير خدا اميد دارد ، و نيز از طاعت فرائض آرد و ديگر نيارد ، و يكى را زيادت گيرد هم فرائض آرد و هم نوافل . و يكى را زيادت گيرد طمع به ثواب افگند ؛ و يكى را زيادت گيرد هرچند عطا و ثواب يابد برنگردد ، و كمال رجا او را جز بيم قطيعت نماند كمال خوف است ، و چون رجا به حدى و كمال خوف در قطعيت و وصال افتد ، چون خوف به حدى رسد كه رسد كه او را جز اميد وصال نماند كمال رجا است ، و اين رجا از مشاهدت كرم افتد ، و هرچند كه او را مشاهدت كرم بيشتر افتد رجا بيشتر گردد تا رجا به جايى رسد كه از طمع وصال لذت همه نعمتها فراموش كند ميان اين بدايت و نهايت احوال مختلف و دانستن آن احوال مختلف روى نه . آن كس داند كه خداوند مقام است . ديگر از ظاهر او بر باطن دليل كنند ، و ديگر مقامات هم بر اين قياس بيايد ، و يكيك به جاى خويش ياد كنيم ان شاء الله تعالى .
« و لكل مقام علم » . و هر مقامى را علمى است ، آن علم كه علم خوف است خلاف علم رجا است ، و آن علم كه علم رجا است خلاف علم خوف است ، از بهر آنكه خوف با رجا ضديناند به يك جا ثابت نگردد ، آنجا كه خوف ثابت شود ، رجا نفى شود ؛ و آنجا كه رجا ثابت شود خوف نفى شود ، و الله اعلم ، [ 46 الف ] .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1147
مساهمون: محمد روشن
ص١١٤٧