پس ديدار دل متصل است در دنيا به ديدار عين در قيامت ، از بهر آنكه همچنانكه علم عالم در معلوم اثر نكند نظر ناظر نيز در منظور اثر نكند ، و هرچه به باطن معلوم نشايد به ظاهر منظور اليه نشايد . چون نظر با علم برابر آمد و خلق در دار بقا در مشاهدات نظر مختلف ، همچنين در دار فنا در مشاهدات باطن مختلف . يكى است كه مشاهدت را [ 45 الف ] هيچ نشايد ، و يكى است كه در عمر يكبار بيش مشاهدت نيابد ، باقى عمر بر آن مشاهدت بگذارد . چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت در دار بقا : فاذا احتجب عنهم يبقى نوره و بركته فيه ، ديدار باز دارد لكن بركات با او بماند .
در دنيا نيز چون يكبار مشاهدت باطن بيابد از مشاهدت محجوب گردد ، لكن بركات مشاهدت با او بماند . و كس باشد كه بيشتر يابد تا بنده به مقامى رسد كه اگر طرفة العينى سر او را محجوب كند به فرياد آيد ، و آن : بكرة و عشيا ، كه در آخرت است عبارت از دوام است نه از عدد كه تعارف لغت اين است كه چون كسى را گويند بامداد و شبانگاه ترا در اين كار مىبينم يا روز و شب ترا بر اين مىيابم ، مراد دوام باشد نه توقيت .
و از اين معنى گفت ابو يزيد رحمه الله كه اگر حق تعالى طرفة العينى از ديدار خويش محجوب گرداند در بهشت چندانى فرياد كنم كه دوزخيان را بر من رحمت آيد ، اگر مشاهدت باطن او را در وقت اين مقام نبودى در قيامت اين دعوى نبودى ، چون علم را مدد از آنجا آمد بىنفاذ آمد ، باز گفت
« علم سنى سماوى ربوبى » . سنا شرف و عز و رفعت باشد . و اين را علم سنى به آن معنى گفت كه اين علم را رجوع به حق است و علم را شرف به مقدار معلوم است ، و هرچند معلوم عزيزتر علم به وى عزيزتر ؛ و هرچند معلوم عزيزتر علم او طلب كردن دشوارتر ، و هرچند معلوم عزيزتر علم او به يافتن متعذرتر ، و اگر نه چنين باشد عزيز نباشد ، فان ما تعذر وجوده عز و ما سهل مطلبه هان . و از بهر آن سماوى و ربوبى گفت كه بىواسطه است ملهم حق است و ملهم عبد . و فرشتگان را تبليغ وحى است تا واسطه گردند ميان انبيا و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1145
مساهمون: محمد روشن
ص١١٤٥