سر نصيب باطن ، ظاهر به هر كسى دهند و باطن به هر كسى ندهند ، و چون نگاه داشت ظاهر را نشايد نگاه داشت باطن را كى شايد ؟ !
« و انشدونا للشبلى رضى الله عنه :
علم التصوف علم لا نفاد له * فيه الفوائد للارباب يعرفها
علم سنى سماوى ربوبى * اهل الجزالة و الصقع الخصوص
گفت علم تصوف علمى است كه بنرسد ، از بهر آنكه مددى است نه عددى ؛ الهامى است نه حفظى ؛ و معدود متناهى باشد و ممدود را نهايت نباشد ، چون امداد از كسى باشد كه او را نهايت نباشد ، مدد را نهايت نباشد ، و چون امداد از كسى باشد كه او را نهايت باشد ممدود را نهايت باشد و حفظ را نهايت است از بهر آنكه او را بدايت است ، و هرچه دو بدايت باشد دو نهايت باشد ، و معدود آيد در حال تحفظ ، و چون از آن محفوظ عبارت افتد عدد به نهايت آيد و از عبارت فروماند . باز ملهم را الهام صفت او نيست چنان كه حفظ ، لكن الهام صفت ملهم است و ملهم را نهايت نيست . و علم و قدرت را نهايت نيست لكن با بىنهايتى خود و با بىنهايتى صفت خود در سر بنده چندانى نهد كه بنده طاقت دارد .
از بهر آنكه همچنانكه نفس را از خدمت قربت است سر را در مشاهدت قربت است ، و همچنانكه ظاهر را در قربت خدمت از حد درگذرانى فروماند از خدمت ، چنان كه صاحب شرع صلوات الله عليه گفت : ان المنبت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقى . و نيز گفت : تكلفوا من الاعمال ما تطيقون فان الله لا يمل حتى تملوا . همچنين نيز چون سر را در قربت مشاهدت از آن مقام كه طاقت سر است درگذرانى از مشاهدت فروماند ، و مشاهدات سر در دنيا همچون معاينات عين است در قيامت .
و در دار بقا معاينات مختلف است ، چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت : منهم من يرى ربه فى السنة مرة و منهم من يرى ربه فى كل شهر مرة و منهم من يرى ربه فى كل جمعة مرة و منهم من يرى ربه فى كل يوم مرة و منهم من ينظر الى ربه بكرة و عشيا ؛ و دليله قوله تعالى :
وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا .