را ظاهر امير است و باطن اسير ، و سر ايشان به نفس نگران است اما خاص را باطن امير است و ظاهر اسير ؛ و نفس ايشان به سر نگران است .
و هر چيز كه تبع گردد چيزى را ، حكم اين تبع حكم متبوع گردد ؛ و دلايل فقه و توحيد بر اين دليل است ، چون چنين باشد هركه را نفس به سر نگرد نفس او سر است و او را نفس نيست ، و هركه را سر به نفس نگرد ، سر او نفس است و او را سر نيست ، و تا غير حق بر بنده غالب نگردد سر او تبع نفس نگردد . پس نفس خاص تبع سر است و سر تبع حق . نفس در سر مغلوب و سر در حق مغلوب .
و المغلوب لا حكم له و حكم المغلوب حكم غالبه . و دليل اين اشارت فصل رضاع است كه : اذا غلب اللبن على الماء ثبت حكم الرضاع .
و نيز فصل ايمان بر اين دليل است كه چون سوگند خورد كه مى نخورم ، پس با آب بياميزد و بخورد ، حكم غالب را است . و نيز چون چيزى در دندان او بماند و به گلو فروبرد اگر آن چيز مغلوب است مستهلك دانندش ، و اگر مغلوب نيست معتبر دارندش ، و چون اين فصل درست گشت نفس مغلوب سر گشت ، و سر مغلوب حق . و از صفات خويش فانى گشت و به صفات حق باقى گشت . نيز متصرف نباشد و مختار و مدبر نباشد ، و تصرف در غير او را باشد ، و آن حق است عز اسمه ، و در تصرفات و تدبيرات حق خطا نيفتد ، هرچه بيند حق بيند ، و هرچه گويد حق گويد . و دليل بر اين آن خبر است كه در پيش ياد كرديم : فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و قلبا فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يعلم . و چنين محبت نباشد مگر خاص را ، و به صفات خويش قايم نگردانند مگر خاص را .
و در اينجا نيز فصلى ببايد دانستن ، و آن آنست كه چون فاعل اين سر در دل بنده حق تعالى باشد تا بر سر امين نباشد امانت به وى ندهند . [ 44 ب ] و امينى نگاه داشت آداب است ، هركه آداب شريعت بيش نگاه دارد او امينتر است ، و هركه امينتر است حق را سر با وى بيشتر است . از بهر آنكه شريعت نصيب ظاهر است ، و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1143
مساهمون: محمد روشن
ص١١٤٣