بدانند جبريل در ميان واسطه گشت . باز چون خواست كه سرى گويد كه نشايد كه خلق بر آن سر مطلع گردند جبرئيل را عليه السلام از ميانه برداشت تا مقامش سر كرد و سخنش سر كرد . سر مقام آنكه گفت : و كان قاب قوسين او ادنى ، و سر كلام آنكه گفت : فاوحى الى عبده ما اوحى . و در آن مقام كه مصطفى را عليه السلام مقام خصوص گشت ، جبريل آنجا از شمار عموم گشت ، و اگر شايستگى آن سر داشتى با آن مقام جاى يافتى و از بهر اين گفتهاند كه : الخصوص عند خصوص الخصوص عموم .
و از اين ظاهرتر هست و آن آنست كه بزرگان چنين گفتهاند كه : الخلق يطلع بعضهم على بعض فى الظاهر فاما اسرار الحق لا يطلع عليها الا الحق . و نيز در خبر دليل است كه هركه خاصتر است مطلع باشد بر آنكه عامتر است ، و عام مطلع نباشد بر آنكه خاصتر است [ از بهر دو معنى را : يكى آنكه از كسى كه خاصتر است ] مقام اين گذاشته باشد ، و چون گذاشته و ديده باشد بداند ، و اينكه عامتر است به مقام خصوص نرسيده باشد ، ناديده و ناگذاشته چگونه داند ؟
و ديگر معنى آن است كه خاص را خبر عام دهند و عام را خبر خاص ندهند . و دليل [ 44 الف ] بر اين قول خدا است عز اسمه كه مىگويد :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ .
و چون غيب سر بود به رسولان داد كه اخص خصوصاند ، پس همچنانكه در مقام عموم متفاوتاند خاص در مقام خصوص متفاوتاند . يكى را خصوص چندانى است كه يك سر را بيش نشايد ، و يكى به مقامى رسد كه از اسرار ملك هيچ بر او پوشيده نگردد .
و نيز در خبر دليل است كه اين سر در دل بنده خداى عز و جلّ نهاد . و اين دليل است و حجت آن قوم را كه گفتند : حدثنى قلبى عن ربى . و آن چيز كه خدا نهد در او خطا نيفتد ، چون اين همه صواب دانسته آمد ببايد دانستن كه كار عام با كار خاص بر تضاد است . عام را باطن تبع ظاهر است و خاص را ظاهر تبع باطن . عام