يكى نظاره باشد . و بينندهء حرقت با چشندهء حرقت چگونه برابر باشد ؟ ! يكى را تير بر جگر آيد ، و يكى از دور نظاره كند . نظاره از درد خورندهء تير چه خبر دارد ؟ !
« و روى سعيد بن المسيب عن ابى هريره قال قال رسول الله صلى الله عليه : ان من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه الا اهل المعرفة بالله فاذا نطقوا به لم ينكره الا اهل المعرفة بالله فاذا نطقوا به لم ينكره الا اهل العزة بالله » . و پيغامبر عليه السلام گفت از علمها علمى است مكنون ، آن علم نداند مگر كسى كه به خدا عارف باشد . و مصطفى عليه السلام اين نوع علم را علم مكنون خواند . و مكنون به نزديك ملوك عزيزتر چيزى باشد . و بر چيز عزيزترين جز خواص را مطلع نگرداند . و اين علم نشناسد مگر اهل معرفت به خدا ، از بهر آنكه هركه را با ملوك معرفت بيشتر از اسرار ملوك خبر بيشتر .
و از اين معنى بود كه مصطفى عليه السلام گفت : انا اعلمكم بالله و اخشاكم . چون عالمتر بود اسرار بهتر دانست . چو آن اسرار بهتر دانست خشيت او بيشتر آمد . پس چون كسى سر ملكى بداند . اگر آن سر با كسى بگويد كه از آن خبر دارد آن را به شكر قبول كند و چون با كسى گويد كه از آن غافل است ، برخندد و آن را منكر گردد .
از بهر آنكه غافلان غايباناند و عارفان حاضران . و هركه از جانبى غايب باشد چون او را از آنجا خبر دهى استوار ندارد .
همچنانكه حاضران را از غايبان عجب آيد ، غايبان را نيز از حاضران عجب آيد . و حاضران غرقهاند در بلايى كه غايبان از آن بلا ترساناند ، اما غايبان مستعيذان بلايىاند كه حاضران از بيم زوال آن بلا ترساناند . و حاضران را بلا غذا باشد ، اگر غذا زوال آيد هلاك گرداند . و غايبان را عافيت غذا باشد ، اگر غذا زوال آيد هلاك گردند . غايب از حاضر متعجب و حاضر از غايب متعجب . از اين معنى منكراند هريك ديگرى را .
« عن عبد الواحد بن زياد قال سألت الحسن عن علم الباطن فقال سألت حذيفة بن اليمان عن علم الباطن فقال سألت رسول الله صلى الله
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1140
مساهمون: محمد روشن
ص١١٤٠