تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1137

مساهمون:

ص١١٣٧
او مغلوب آن معنى گردد . چنان كه عكرمة بن ابى جهل از پيغامبر بگريخت و به كشتى در نشست تا به حبشه رود . بر لوح كشتى نبشته‌اى پديد آمد : و كذب به قومك و هو الحق قل لست عليكم به وكيل . بتراشيد تا پاك كند . هرچه بيشتر مىتراشيد نبشته نيكوتر مىگشت . بدانست كه كلام حق است كه قوت بشر را با او مقاومت نيست . بازگشت و به سر صلح باز آمد . و جبريل بشارت آورد به مصطفى كه عكرمه [ 42 الف ] باز آورديم . و سيد پيش او باز آمد چون او را بديد گفت : مرحبا بالراكب المهاجر . چون عكرمه را به كلام صيد كردند همين حال بر او غالب گشت ، تا هر كجا مصحفى بديدى گفتى : كلام ربى كلام ربى ، و بىهوش گشتى . پس چون سر را اشارت بود تا آن اشارت به افعال و صفات ، معنى از فعل و صفت برداشت . عبارت هم از آنجا كرد كه سر اشارت كرد . خبر داد به اين معنى ، و اين علم را علم اشارت خواندند . « و هو العلم الذى تفردت به الصوفية بعد جمعها سائر العلوم التى وصفناها » . گفت اين علم اشارت علمى است كه صوفيان به وى متفرداند ، يعنى ايشان را است و ديگران را نيست ، پس از آنكه ديگر علمها كه وصف كرديم گرد آورده باشند . و در اين سخن اشارت است كه تا علمهاى ديگر گرد نيارند به علم اشارت نرسند . از بهر آنكه تا صدق مجاهدت نباشد صفوت سر نباشد . و تا صفوت سر نباشد صحت اشارت نباشد . از بهر آنكه هركه در ظلمت نگرد گاه خطا بيند گاه صواب . و هركه در ضيا و صفوت نگرد همه صواب بيند . و صدق مجاهدت حاصل نتوان آورد مگر به علم . از بهر اين معنى نخست علوم ديگر حاصل كردند . و در اين فصل دليل است كه صوفى به حقيقت آن باشد كه عالم‌ترين اهل عصر خويش باشد . چون به علم اشارت مشغول گردد و سائر علوم حاصل نكرده باشد ، انفاس او همه خطا افتد ، و خطا در اين باب عظيم‌تر است ، از بهر آنكه معلوم از اين علم حق است ، و مقصود از ساير علوم معلومات است جز حق تعالى ، و در غير حق خطا افتادن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1137 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى