آسانتر از آنكه در حق خطا افتادن .
و ديگر معنى آن است كه هركه علم معاملات و علم حكمت راست نكرده باشد ، خويشتن را نتواند ديدن . هركه خويشتن نتواند ديدن و از خويشتن عاجز باشد ، حق را كى تواند ديدن ؟ ! و اين علم تنها صوفيان را است ، چون بر آن وصف باشد صوفى كه ما ياد كرديم ، از بهر آنكه ايشان از علم و معامله نه علم طلب كنند و نه معامله .
لكن از هر دو معنى طلب كنند ، و معنى دانستن از اين چيزها اشارت است .
« و انما قيل علم الاشارة لان مشاهدات القلوب و مكاشفات الاسرار لا يمكن العبارة عنها على التحقيق » . و از بهر اين اين علم را علم اشارت خواندند كه مشاهدات دل و مكاشفات سر را از او عبارت توان كردن به حقيقت ؛ و مشاهدات ديدار بود و مكاشفات گشايش .
يعنى آنچه دل بيند تا بر سر گشاده نگردد به حقيقت از او عبارت كردن درست نيايد . و عبارت توان كردن از اصل او كه مرا خوف افتاد يا لطف افتاد يا بأس افتاد يا رجا ، و اين مقدار تسميت است اصل مشاهدت را . فاما كميت و كيفيت او را حد نيست . و آن چيز كه او را حد نباشد از او عبارت كردن درست [ 42 ب ] نيايد از بهر آنكه عبارت حد نهادن است ، و بىحد را حد نهادن محال است . و نيز چون مشاهدات قلوب و مكاشفات اسرار درست گردد عبارت را نيز راه نماند كه عبارت كردن درستى ناديدن باطن است . و درستى ديدن باطن عجز عبارت است .
نبينى كه واصفترين خلق مصطفى بود صلوات الله عليه ، چون به مقام كشف رسيد گفت : لا احصى ثناء عليك .
« بل يعلم بالمنازلات و المواجيد » . و منازلات از نزول گرفته است ، و مواجيد از وجد . و معنى اين سخن آن است كه تا دل به مقامى فرونيايد از آن مقام خبر ندارد . و تا سر به محلى سوخته نگردد از آن محل خبر ندارد . و هرچند كه ناسوخته را عبارت سوخته كنند از سوختن خبر ندارد ، و اگرچه كسى را از منزلى حكايت كنند كه به آن منزل برسيده است خبر ندارد . و وصف واصفان موصوف
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1138
مساهمون: محمد روشن
ص١١٣٨