تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1136

مساهمون:

ص١١٣٦
اشارت نه به حق كند تعطيل باشد . اشارت به حق بايد و بىتحصيل بايد تا توحيد بىتشبيه و بىتعطيل حقيقت گردد . و شايد كه اين را به آن معنى علم اشارت گفتند كه او خطرات است ، همچون اعراض كه : لا يبقى وقتين . و اين‌چنان است كه اگر مشاهدت نفس را به دو وقت بقا باشد مغلوب گردد و شريعت معطل گردد ، پس مشاهدات نمودن و ربودن است . چون بنمايند ببيند ، و چون بنمايند و بربايند بر نمايش بنماند . و مشاهدات سر امروز همچون مكاشفات عين است فردا . و چون رؤيت عيان گردد از كل معانى بنده فانى گردد ، و چون از كل معانى فانى گشت شريعت برخيزد . پس بنمايد آرام سر را كه سر را بىدوست آرام نيست . پس بربايد بقاى شريعت را كه شريعت پيرايهء بندگى است . و هركه به بندگى آراسته نباشد باطن او صحبت را نشايد ، و چون اين علم نمايش و ربايش بود بدين معنى او را علم اشارت خواندند . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه تا بنده در دنيا است او را كشف ذات نباشد . كشف ذات باقى را دار بقا بايد و بيننده باقى بايد . و عارف را در حجاب قرار نباشد . محجوب داشتن روى نه ، و كشف كردن روى نه . و حق سبحانه سر بنده را به چيزى اشارت كند از افعال خود يا از صفات خود تا در فعل فاعل بيند ، ديدار يقين نه ديدار معاينه . يا در صفت موصوف بيند ديدار يقين نه ديدار معاينه . گاه او را به جلال بسوزاند و گاه او را به لطف بنوازد ، و گاه او را به قهر از همه مرادها بيرون آرد ، و گاه او را به كرم همه مرادها در كنار نهد تا از قهر به قاهر نظاره كند ، و از كرم به كريم نظاره كند . هم از آنجا كه بنگرد سخن گويد ، و اين كه او را مشاهدت كرم افتاده است همه سخن او بر ضد آن كس باشد كه او را مشاهدت صفت قهر افتاده است ، و اين از آنجا كه آن حاضر است غايب ، و آن از اينجا كه اين حاضر است غايب ؛ و هر دو بر حق . قد علم كل اناس مشربهم . و چون كسى را از درى كشف افتاد همه صفات
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1136 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى