تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1134

مساهمون:

ص١١٣٤
افتد پوشيده باشد . و نتواند دانستن كه غرور دنيا است يا وسواس شيطان ، يا هاجس نفس يا الهام ملك يا خواطر حق . باز چون خاطر مجموع گشت و از غير حق مراقبت افتاد ، هرچه در خاطر پديد آيد يا سر را مشاهدت گردد همه حق باشد . و چون سر به چيزى مشغول باشد همه آن بيند و از غير آن چيز خبر ندارد . و زبان معبر سر است از آنجا عبارت كند كه سر مىنگرد . تا هركه را سر محجوب است به همه عمر يك نفس براى حق نزند و هركه را سر مكشوف است به همه عمر يك نفس جز براى حق نزند . و اين را در ظاهر مثال است : هركه را صحبت با اجناس مختلف است هميشه همت او پراگنده است از اين به آن و از آن به اين بياميزد و او را سهو و غلط بسيار افتد ، و هركه را صحبت با يك عين است يا با يك جنس بر او سهو و غلط كم رود . و اين‌چنان است كه فقها گويند : [ 41 الف ] ما ناظرت ذا فن الا غلبنى و ما ناظرت ذا فنون الا غلبته . و در زير اين رمزى است و آن آنست كه چون خواطر متفرق باشد ، هرچه گويد از آنجا گويد كه سر به وى ناظر است ، و بر منظور تغير و سهو و غفلت روا ، و چون منظور متغير بود ناظر به وى هم متغير بود ، و متغيران را از سهو و غفلت چاره نبود . پس چون خاطر مجموع گردد سر را به حق نظر افتد و بر منظور سهو و غفلت روا نباشد . بر ناظر نيز همچنين باشد . هركه كژ بيند از كژ عبارت كند ؛ و هركه راست بيند از راست عبارت كند . و سر را چون شاهد غير حق باشد ، اين سر در مقام تمييز افتد . و هرچه زير تمييز افتد گاه خطا افتد و گاه صواب . باز چون شاهد سر حق باشد مغلوب باشد و مغلوب را تمييز نباشد و مغلوب به صفت غالب قائم باشد و بر غالب خطا روا نباشد . هرچه پديد آيد از حق پديد آيد و پديد آوردهء حق جز حقيقت نباشد . و اين صفت كه در شاهد مثال توان يافتن يا در عشاق توان يافتن يا در مجانين توان يافتن . و در عشق تهمت نيست ، تهمت در فسق است ، و تا در عاشق صفتى از صفات تمييز باقى مانده است او
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1134 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى