تَسْمَعُونَ
، و ديگر حواس هم بر اين معنى برود تا به ادراك روايح به شم انف راحت نفس نجويد ، لكن دليل كند بر صانع آن ، و اين هر پنج حاست پنج پاره گوشت بيند و در هر جزوى ادراكى يابد كه در آن ديگر نيابد تا بداند كه اينجا مدبرى است حكيم مميز ميان اشياء مختلف .
باز در او تفكر كند تا ادراك بداند و علت ادراك بداند ، و چون از معرفت كيفيت ادراك عاجز آيد با آنكه مخلوق و مصنوع است ، داند كه از معرفت كيفيت ادراك صانع عاجزتر است . اين است معنى قول خدا :
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
. و نيز گفت :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ
، الآية .
« سهل عليه اصلاح اخلاقها و تطهير الظاهر منها » . و چون نفس را ادب كرد و طبعها راست كرد آسان گشت بر او با صلاح آوردن خويهاى او و پاكيزه گردانيدن ظاهر او . از بهر آنكه مثل نفس چون مثل اسپ وحشى است كه خو كرده بود گرازيدن و به مراد خويش رفتن و آمدن . و چون خواهند كه او را با حالتى آرند كه ركوب ملك را شايد بلاى بسيار بايد ديدن و حيلههاى گوناگون بايد كردن و از مراد منع بايد ، و دشت و صحراى فراخ بايد تا مروض گردد و نرم شود . و چون رياضت كرده شود به عنان جنبانيدن بداند كه او را چه بايد كردن . و همان كار كه او را به آن زخمى بسيار بايستى اكنون اشارتى بسنده باشد . نفس هزار بار از او حرونتر است . و تا او را به قهر از همه مراد بازندارى ، و به انواع خلاف رياضت نكنى نرم نگردد ، و چون رياضت كردى و نرم گشت با او صحبت كردن آسان گردد ، و همه خويهاى او به صلاح بازآيد و ظاهر او پاك گردد .
آنگاه صحبت حق را شايد . [ 40 الف ]
« و الفراغ مما لها » . و فارغ گشتن از آنچه نفس را است يعنى او را به حقهايى كه خدا را بر او است چنان مشغول گرداند كه به چيزى ديگر نپردازد . كسى كه با حق برابرى مىجويد حق او را ضايع نمىگذارد ، پس آن كس كه حكم بندگى بهجاى آرد و گردن زير امر آرد ، حق تعالى او را كى ضايع گذارد ، و چون اين ببيند و