تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨
[ 38 ب ] خواست ، چنان كه خدا گفت :
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
؛ و جاى ديگر گفت :
إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ
. چون ديو از نفس دور تر بود به آن معنى كه بنده به هيچ حال از نفس خالى نباشد و از شيطان خالى باشد . و شيطان را به ذكر حق جل و علا از خويشتن جدا توان كرد ، و نفس را به هيچ حال از خويشتن دور نتوان كرد . و تواند كه با شيطان صحبت نكند ، و با نفس صحبت ناكردن روى نيست و از خلاف كردن چاره نه . و صحبت كردن با خلاف صعب‌تر از خلاف كردن بىصحبت . از اين معنى نفس را بر شيطان مقدم كرد و شيطان را عدو خواند بر موافقت قول خدا . و چون عداوت درست گشت به قول خدا و يقين است كه عدو نيكو نخواهد ، به مراد عدو كار كردن هلاك كردن خويشتن است . و اگر شيطان بنده را عدو نيستى لكن عدو به درستى تنها به حكم حلال‌زادگى واجبستى با دشمن پدر دوستى ناكردن . از اين معنى بايد كيدهاى او را آموختن كه آن مردمان كه دعوى مبارزت كنند چنين گويند كه مبارزت بر دشمن دست يافتن نيست ، لكن مبارزت از دشمن خويشتن را نگاه داشتن است . و اين همه كه دشمن بر بنده راه يابد از آن يابد كه نفس را راست نكرده باشد ، تا چون در نفس خرابى يابد سوى سر راه جويد ، چون نفس را راست كرد ديو داند كه آن‌كس كه نفس خود را راست كرد مرا با او طاقت نباشد . « و فتنة الدنيا و سبيل الاحتراز منها » . و فتنهء دنيا بياموزد و بياموزد كه از دنيا احتراز چگونه مىبايد كردن . دنيا را به مقام از ديو فروتر نهاد ، از بهر آنكه اگر تو دست از ديو بازدارى دنيا با تو نكاود و خصومت و مكاوحت نكند . پس عداوت دنيا كمتر از عداوت ديو آمد . به اين معنى او را از ديو مؤخر داشت ، و از او احتراز كردن واجب گردانيد . از بهر آنكه عمارت دنيا با عمارت آخرت جمع نيايد . تا در خبر آمده است كه : من اشتغل بالدنيا اضر بآخرته و من اشتغل بآخرته اضر بدنياه . و پيغامبر عليه السلام گفت :
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1128 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى