است آن را كار بندد اين او را اولاتر باشد ، از بهر آنكه اگر جدال و مناظره از بهر راست كردن خويش بايد خويشتن به اصلى راست كرده است ، بهتر از اين مناظره و جدال ، اگر از بهر آن مىبايد تا غيرى را راست كند ، راست كردن غير بر او نيست ، و اين موافق است قول خدا را كه مىگويد :
لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ
.
« فان اول ما يلزمه علم آفات النفس و معرفتها و رياضتها و تهذيب اخلاقها » . و اول چيزى كه بر اين بنده واجب شود پس از آنكه توحيد و معرفت درست كرده باشد و علم شريعت آموخته آن است كه آفات نفس بداند و بشناسد كه نفس چيست . و بداند كه او را رياضت چگونه بايد كردن و خويهاى او راست چگونه بايد كردن .
اول از علم نفس ابتدا كرد از بهر آنكه نزديكترين دشمنى به بنده نفس است ، و تا از دشمن نزديكترين نپردازند به دورترين نرسند .
و اگرچه علوم حاصل كرده باشند ، چون نفس را راست نكرده باشند و بال علم بر او بيشتر گردد .
و در اين فصل سخن بسيار است ، لكن كمترين سخنى آن است كه چون علم حاصل كرد نفس سر بردارد و كلاه عز دنيا بر سر نهد كه نفس را به همه چيزها نرم توان كردن مگر به زوال عز و جاه . و دين با جاه گرد نيايد ، هم به آن مقدار كه بنده را جاه زيادت گردد دين نقصان گيرد . و چون نفس عز علم ديد و اقبال خلق ديد پشت به جاه باز نهد و حق را جل جلاله و آخرت را بگذارد . اما چون نفس را رياضت كرده باشد از علم عز آن سرى جويد و از ذل وقت باك ندارد ، چنان كه خدا گفت :
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ
. و چون نفس را رياضت كرده باشد نه از ذل باك دارد نه از ملامت . همه آن طلب كند كه ميان او و ميان حق حال درست گردد . باز چون رياضت نكرده باشد از علم تأويل جويد رفع ملامت خلق را . يا حيلت جويد تحصيل جاه را ، تا همان علم كه سبب حصول دين است سبب زوال دين گردد .
« و مكائد العدو » . و از نفس به عدو رفت ، و به اين عدو شيطان