نيكو باشد از بهر آنكه مقدمهء زوال توحيد و معرفت وقوع شبهت است و وقوع شبهت مقدمهء جهل است ، چون جاهل باشد او را شبهت افتد و در شبهت شك افتد ، و شك توحيد را زيان دارد ، و چون علم توحيد نيكو بياموزد از شبهتى كه او را خواهد افتادن بر او گشاده باشد . و نيز شبهت نيفتد از بهر آنكه شبهت جايى افتد كه حجت نباشد ، چون حجت قائم گشت نيز شبهت نيفتد . و چون شبهت نيفتد شك نيفتد ، و چون شك نيفتد توحيد سلامت يابد .
و پس از اين نيكوتر باشد . و از اين معنا است كه عوام خلق مرتد گردند ، از بهر آنكه ايشان را توحيد درست نگشته باشد شبهت افتد مرتد گردند . باز كسى كه علم توحيد دانسته باشد او را شبهت نيفتد ، لاجرم هرگز مرتد نگردد .
« و ان اعرض عن خواطر السوء اعتصاما بالجملة التى عرفها » .
و اگر روى از اين خاطر بد بگرداند و دست به آن جمله زند كه شناخته است ، يعنى چون داند كه كتاب خدا درست است و سنت پيغامبر عليه السلام درست است و اجماع سلف بر ضلالت نيست بر اين اعتماد كند . و اگر در خاطر به دل او چيزى فراز آيد آن خاطر خويش را به اين اصل دفع كند و گويد چون نزديك من صحت اصل درست گشته است به وسواس ديو اصل درست بهجاى بنگذارم .
« و تجافى عن الناظر الذى يحاجه فيه و يجادله عليه و باعده فهو فى سعة [ ان شاء الله ] » . و اگر دور باشد از آن كس كه با او مناظره كند و بر او حجت آرد و با او جدل كند او در فراخى باشد . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، [ 38 الف ] آن است كه چون او را چيزى درست گشت به كتاب يا به سنت يا به اجماع سلف ، اگر كسى از مبتدعان با او جدل كند به جدل او گوش ندارد و گويد مرا شبهت در سخن تو بيشتر از آن است كه در كتاب و سنت و اجماع سلف . و من اين اصول را به شبهتى كه تو آرى به جاى بنگذارم . يا خود گوش ندارد و از اين گروه بگريزد تا او را آسانى و فراخى باشد .
« و اشتغل باستعمال علمه و عمل بما علم » . و به جنگ و مناظره مشغول بايد شدن به استعمال علم خويش مشغول گردد تا آنچه دانسته
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1126
مساهمون: محمد روشن
ص١١٢٦