به آن خواند و آنچه بنده از آن بىنياز نيست از معاش دنيا ، يعنى اين همه علم ببايد تا به طلب [ معاش ] درست آيد ، كه تا بنده از معاش فارغ نگردد به طلب معاد نرسد . و فراغت از معاش در شريعت بايد كه بداند كه او را چه طلب بايد كردن و چه به جاى بايد گذاشتن ، تا آنچه متروك است طلب نكند و آنچه مطلوب است به جاى نگذارد كه معاد در سر اين گم نكند .
و از اين معنى بود كه خداى عز و جلّ فريضه كرد علم آموختن و گفت :
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
. وصى به مأمور بودند به رفتن با رسول عليه السلام و عليهم الرضوان تا اگر در آن سفر امرى يا نهيى حادث گردد بياموزند ، و چون بازآيند متخلفان را درآموزند . و از اين معنى بود كه پيغامبر عليه السلام گفت : اطلبوا العلم و لو بالصين . و عامل خيبر را علم معاملت درآموخت و گفت :
هلا بعت تمرك بدراهم او بسلعة ثم اتبعت بهما تمرا آخر . چون بىعلم گرد حرام گشت علمش در آموخت تا حلال گردد .
و چون محمد بن الحسن رحمة الله عليه عبادات تصنيف كرد او را گفتند در زهد كتابى تصنيف كن . كتاب بيوع تصنيف كرد . او را گفتند صلاة و صوم به عبادات نزديكتر است از بيوع . گفت خطا مىگوييد ، اصل همه زهدها حلال خوردن است ، و تا كسى اين كتاب از ربع معاملات نداند حلال نداند خوردن .
« فهذه علوم التعلم » . اين است علمها كه آن را ببايد آموختن ، و در اين پيدا كردن فضل علم و فقه و شريعت است كه تواند بود كه خدا همه نعمتها بنده را بدهد بىتكلف ، چنان كه آمنى و عافيت و مال و ملك ؛ اما علم نعمتى است كه بىجان كندن ندهد و بىجهد نيايد . و هر چيز كه آن عزيزتر باشد در او جهد بيشتر بايد كردن .
پس جهد در علم بيشتر از آن است كه جهد در ديگر نعمتها از بهر بزرگى و عز علم را . و چون علم حاصل گشت جهد معاملت بايد :
و العلم بين جهدين جهد الطلب قبل حصوله و جهد الاستعمال بعد حصوله . اگر جهد طلب مقدم نباشد ، جهل ماند نه خدا را شناسد