علم اصول فقه ، چنان كه نماز و روزه و ديگر فرائض ؛ و علم معاملات چون نكاح و طلاق و مبايعات . و اين از بهر آن گفت كه بعضى مردمان از زمرهء مباحيان خويشتن را بر اين طايفه بستهاند و مىگويند كه بنده به مقامى رسد كه خدمت از او برخيزد .
اكنون شيخ رضى الله عنه باز مىنمايد كه اين ضلالت است و هرچند مقام باطن صافىتر و درستتر و قريبتر ظاهر باادبتر و باحرمتتر . و هركس كه علم شريعت را مقدم ندارد و قدم در علم اين طايفه نهد دين را بگذارد ، از بهر آنكه علم اين طايفه عيوب اعمال دانستن است ، چون معاملات درست ناكرده عيوب اعمال آموزد ، پندارد اعمال به جاى بمى بايد گذاشتن ، از دين دست بدارد .
باز چون اعمال درست كرده باشد بس عيوب آموزد اعمال به جاى آرد ، لكن عيوب از اعمال بيرون كند و اعمال او به اخلاص گردد و موافق قول خدا آيد كه مىگويد :
وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
. عبادت واجب كرد ، لكن به شرط اخلاص واجب كرد .
عبادت معاملت است و اخلاص اخراج عيوب از معاملات .
و اگر چنان بودى كه تصحيح باطن را چيزى بايستى بهتر از معاملت شريعت حق تعالى آن فرمودى كه او حكيم است و بر او خطا روا نيست . و چون حق تعالى دوست مؤمنان است چنان كه گفت :
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا
، و دوست دوست را آن فرمايد كه نكوتر بود ، و نيز گفت :
يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
. اين ظلمات ظاهر و باطن باشد . ظلمات باطن كفر و ضلالت و بدعت است و ظلمات ظاهر بىحرمتى و بىادبى و تقصير . پس برداشتن ظلمات باطن صحت باطن باشد . و برداشتن ظلمات ظاهر صحت ظاهر . و اين از بهر آن است كه ظاهر تبع باطن است ، چنان كه چند جايگاه ياد كرديم .
و هم بر آن مقدار كه باطن را تحرك است هم بر آن مقدار ظاهر را به حركت آرد ، كه باطن [ 36 ب ] چون ملك است و ظاهر چون حشم .
و حشم سلطان جائر جائر باشند ؛ و حشم سلطان عادل عادل .
« و سائر ما اوجب الله تعالى و ندب اليه و ما لا غناء به عنه من امور المعاش » . و ديگر علمها كه خدا بر بنده واجب كرد و بنده را