تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1120

مساهمون:

ص١١٢٠
تا مغرور گردد و دين بگذارد . تا هم چنان كه شريعت ظاهر او ويران كرده است باطن او نيز ويران كند . و اين همچنان است كه زر يا سيم چون مشكل گردد كه خالص است يا با غش بر سنگ زنند تا پديد آيد . سنگ مثال شريعت است و زر مثال حقيقت ، و آنجا كه حال باطن او درست نباشد تخييلها افتد و تخييل همچون سحر بود ، چنان كه خدا گفت :
يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى
. و آنجا كه حال باطن درست باشد حقيقت باشد ؛ همچنان‌كه عصاى موسى عليه السلام كه ثعبان گشت . و زير تخييل هيچ‌چيز حاصل نباشد ، لكن چون بصيرت درست باشد از تخييلات به حقيقت بازآيد ، چنان كه جادوان فرعون باز آمدند . باز چون بصيرت درست [ 35 ب ] نباشد به آن تخييلات مغرور گردد و بر ضلالت بماند ، چنان كه فرعون و آل او . پس مثال شريعت با حقيقت اين است . و چون حقيقت درست گردد باطل را بقا نماند ، همه را نيست كند ، چنان كه عصاى موسى عليه السلام كه همه عصاها نيست كرد . پس بىادبيها و تقصيرها در شريعت باطل است . چون حقيقت درست باشد از اين باطلها هيچ‌چيز نماند . پس پديد آمد كه صحت باطن نباشد مگر با پاكى ظاهر ، كه هر چند ظاهر پاك‌تر و باادب‌تر باطن درست‌تر . و اصل اين سخن خبر پيغامبر است عليه السلام كه در پيش ياد كرديم ، چنان كه مىگويد : فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا ، اين محبت را تأثير بر معاملات نهاد از بهر آنكه : و لا يزال يتقرب الى بالنوافل حتى احبه ، و نيز خدا گفت عز و جلّ :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
. و محبت صفت باطن است ، و متابعت معاملت ظاهر است . دليل صحت محبت در باطن متابعت نهاد در شريعت كه متابعت پيغمبر عليه السلام جز گزارد شريعت نباشد . گفت اگر متابع باشى رسول مرا به نگاه داشت آداب ، محبت تو مرا درست باشد . و چون تو مرا محب باشى من ترا محب باشم ، از بهر آنكه چون محبت بنده ايزد را درست باشد حق سبحانه او را محب باشد . و چون محبت بنده درست نباشد خدا او را محب نباشد . و صحت اين محبت در اقامت شريعت نهاد كه متابعت مصطفى عليه السلام گزاردن شريعت است ، درست گشت كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1120 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى