تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1118

مساهمون:

ص١١١٨
آنكه ايشان تعلق به حق داشتند و راد حق يا كافر باشد يا مبتدع يا ضال . و القابى نهادند كه عام به آن القاب به سر نيفتند تا سخن ايشان را هوس خوانند بهتر از آنكه اعتقاد ايشان را كفر خوانند ، سخن با اهل بماند و بيگانه بر در بماند . و اين معنى در همه علوم جارى است ، و فقها را الفاظى است كه ايشان به آن الفاظ سخن گويند كه هم فقها دانند ديگران ندانند ، و متكلمان و مفسران و طبيبان و ديگران را همچنين . و دليل بر آنكه سخن به رمز و اشارت گفتن جائز است كه خدا كتاب خود را كه اصل همه دينها است بعضى از آن منظوم فرستاد و بعضى مفهوم . آنچه از او كلمات مؤلف است منظوم است و معنى او از ظاهر او مفهوم ، و آنچه از او حروف مقطعات است مفهوم المعنى نيست ، تا خلق در معنى آن متحير گشتند ، و هركس بر قدر وسع خويش چيزى بگفتند ، لكن بيشتر اعتماد بر آن كردند كه سر بين الله و بين رسوله ، و چون او صلوات الله عليه اهل بود آن سر را و غير او اهل نبود ، و سر به نااهل دادن روى نبود ، و از اهل باز داشتن روى نبود . به رمزى گفت كه اهل بدانست و نااهل ندانست . « و نشرح بعض ما يمكن [ 35 الف ] شرحه و بالله نستعين و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم » . و شرح كنيم بعضى را آنچه در امكان آيد شرح آن و شرح عبارت است ، و از عبارت برتر اشارت است ، و از اشارت غامض‌تر سر است ، و سر را مشاهدت است . و نه هرچه سر را مشاهدت افتد اشارت آنجا راه يابد ، و نه هرچه سر اشارت كند عبارت آنجا راه يابد . پس چون چنين باشد عبارت و شرح نيفتد الا بر ظواهر و باطن از او مبرا ، لكن به شرح و عبارت استدلال توان كردن بر باطن ، و اگر باطن در عبارت آمدى خود باطن نبودى ، از بهر آنكه عبارت ظاهر است ، و ظاهر ضد باطن است ، و چيز در تحت ضد خويش نيايد . از بهر اين معنى گفت كه شرح دهيم آنچه توانيم .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1118 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى