ديگران اتفاق بود جهد بسيار نكرد ، از بهر آنكه هر چيز كه در او اتفاق بود هر دو بدانند به بيان بسيار حاجت نيفتد ، لكن جهد در بيان آن قول كرد كه خاص ايشان را بود ، تا مستمعان را معلوم شود و از طعن دور باشد . و اين طايفهء اول بر آناند كه ايشان را اقاويل مخصوص باشد ، از بهر آنكه ايشان اهل حقايقاند و ديگران اهل ظواهر .
و ظاهر شايد كه وقتى نبوده باشد ، و شايد كه وقتى باشد ، و حقيقت هميشه بود و هميشه باشد . ظواهر تبدل پذيرد و حقايق تبدل نپذيرد ، و شايد كه ظاهر وقتى از بنده برخيزد ، و نشايد كه حقيقت هرگز [ 34 ب ] از بنده برخيزد . پس چون اصحاب ظواهر را اقاويل مخصوص روا مىباشد اهل حق را اولاتر .
« و ما استعلموه من الفاظهم مما تفردوا به و العلوم التى عنوا بها و ما يدور كلامهم عليه » . و نيز گفت بيان كنيم آن الفاظ را كه ايشان به آن متفرداند و آن علم كه ايشان به آن مخصوصاند و آنچه كلام ايشان بر آن مىگردد . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه اين طايفه را الفاظى است در مذهب خويش كه ديگران را نيست .
و آن الفاظها را به نزديك ايشان مرادها است ، و ايشان با يكديگر جز آن نرانند و مراد يكديگر بدانند ، و ديگران مراد ايشان ندانند . و هركه از كسى لفظى شنود و مراد آن لفظ نداند آن را بر هذيان و هوس حمل كند . اگرچه آن حق باشد .
نبينى كه هيچ سخن حقتر از سخن خداى تعالى و رسول عليه - السلام نيست ، چون كفار به آن راه نبردند و به معنى و فحواى آن نرسيدند گاه سحر نام نهادند و گاه كهانت و گاه شعر و گاه كذب و گاه جنون . پس از بهر ايشان بيان مىبايست تا هركه اهل بود بيان بدانست به حق باز آمد ، و هركه اهل نبود بر ضلالت بماند . پس همچنين اين طايفه را الفاظ است چون فنا و بقا و تجلى و استتار و غيبت و حضور و فصل و وصل و بعد و قرب و تجريد و تفريد ، و آنچه بدين ماند .
و ايشان اين القاب كه نهادند از غايت شفقت نهادند ، از بهر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1117
مساهمون: محمد روشن
ص١١١٧