چاره نباشد از اقامت دلايل و نصب حجج ، و اين معنى است مطرد در همه علوم .
« و من تدبر كلامهم و تفحص كتبهم على صحة ما حكيناه » . و هر كه اين سخن ايشان انديشه كند و كتب ايشان را باز جويد صحت آنچه ما حكايت كرديم بداند ، و اين از بهر آن ياد كرد ، و الله اعلم ، كه هركس كه معتقد باشد مذهبى را محب باشد آن مذهب را ، و عادت محبان آن است كه هميشه از محبوب خويش معايب نفى كند و مناقب به وى الحاق كند ، از بهر ميل طبع و هوا و محبت را ، لكن بيشتر آن دروغ باشد .
و شيخ رحمه الله اين را به كلام و كتب ايشان حواله كرد تا بدانند كه اين به جستن هوا نبود چه اعتقادى بود و بدانند كه اين حقيقت است نه مجاز ، از بهر آنكه در هواها مجاز رود و در اعتقاد جز حقيقت روا نباشد .
« و لو لا انا كرهنا الاطالة و الاكثار لكنا نذكر مكان ما حكيناه من كلامهم من كتبهم نصا و دلالة اذ ليس كل ذلك مرسوما فى الكتب على التصريح » . و مىگويد اگر نه از بهر آن بودى كه سخن دراز گشتى و از شرط كتاب بيرون رفتمى به جاى اين كه از كتابهاى ايشان مذهب ايشان حكايت كرديم نص لفظ ايشان ياد كردمانى ، و آنجا كه نص نبودى دلالت آن بياوردمانى كه همه سخن ايشان صريح نيست . بعضى صريح است و بعضى دلالت است .
و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه مذهب اين طايفه به نص و صريح معلوم گشته است ، لكن بعضى به نص صريح معلوم گشته است و بعضى به دلايل . و به دلايل مذهب همچنان درست گردد كه به نص . نبينى كه فقها هر مسئله را بجويند و به دلالت آن مسئله جواب دهند . و همه شريعت بنابراين است . از بهر آنكه حوادث را نهايت نيست . و هر چيز كه او را نهايت نباشد محصور نگردد . پس اگر شيخ نص الفاظ ايشان بياوردى هر كسى را اجتهاد بايستى كردن در تخريج مذهب ايشان . و خلق در بلا افتادندى . و نااهلان را مراد از الفاظ معلوم نگشتى و در ضلالت افتادندى ، و ايشان را به
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1115
مساهمون: محمد روشن
ص١١١٥