تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1116

مساهمون:

ص١١١٦
ضلالت منسوب كردندى . چون او از اهل اجتهاد بود و مذهب را معتقد بود مذهب را استنباط كرد و ملخص گردانيد و به خلق داد تا خلق چون مذهب ايشان [ 34 الف ] بدانند اعتقاد آن گيرند كه ايشان را زيان ندارد و به متقدمان ظنى نبرند كه به آن مأخوذ گردند . و اين‌چنان است كه اگر شافعى و ابو حنيفه رضى الله عنهما جمله شريعت را به جاى بگذاشتندى تا هركسى را مراد شريعت تخريج بايستى كرد و نااهلان در شريعت گم گشتندى چون ايشان اين كار را و شريعت را اهل بودند نصيحت كردند و شفقت بر خلق بردند و بر قدر اجتهاد خويش از نصوص شريعت و از استدلالات و رموز شريعت مذهب بيرون آوردند تا اگر كسى اهل باشد اصل اين فروع بازجويد ، و اگر اهل نباشد بارى تقليد حق كند و در خطا نيفتد و بر صواب بماند و راه گم بكند . « و نذكر الآن بعض ما تخصصوا به من اقاويلهم » . و اكنون ياد كنيم برخى از آنچه اين قوم به آن مخصوص‌اند از قولهاى ايشان . و اين از بهر آن ياد كرد كه هيچ طايفه نيند در عالم كه مذهبى را اعتقاد دارند ، حق يا باطل ، الا كه ايشان را در آن مذهب خويش اقاويل است كه ديگران را نيست ، چنان كه فقها و متكلمان و محدثان و مفسران ، و چون همه برحق‌اند مذهب ايشان بيشتر به يكديگر پيوسته است ، لكن هريك را سخنها است مخصوص كه اين ديگر را نيست ، و آن تعريفات مذهب است بر اصول ، و در اصول ميان ايشان اتفاق است ، لكن در تفريعات اختلاف افتد . و اين‌چنان است كه چيزى كه اصل ربوا است ، و آن در شش چيز آمده است كه هر دو فريق را بر اين اتفاق است ، لكن تفريع مذهب ما بر قدر رود ، و آن شافعى رضى الله عنه بر اكل در اصل اتفاق ، و لكن در فرع اختلاف ، و او را رضى الله عنه در تفريعات چيزها بيايد كه ما را نباشد ، و ما را بيايد كه او را نباشد . و همه اصول و فروع فقه بر اين است . و نيز باشد كه در مذهبى اقاويل باشد كه اين مذهب از آن اقاويل مستغنى باشد ، پس شيخ رضى الله عنه در قولى كه اين طايفه را با