گويند و مشاهدات را حجج نباشد ، و قرع مشاهده باشد و دليل آن .
پس هركس از ايشان در كتاب خويش از افتادهء خويش خبر داد ، و آنكس كه او را همان افتاده بود كه مخبر را بود او را معلوم گشت و به دليل حاجت نيامد .
و آنكس كه او را نيفتاده بود ، اگرچه دليل آورد اين او را معلوم نگشت ، از بهر آنكه هركس كه چيزى نديده باشد به اخبار او را معلوم نگردد . و اينچنان است كه در ديوانهاى نگرى به ظاهر حال دانى كه جنون است لكن نتوانى دانستن كه باطن او را چه حال افتاده است . همچنين يا مصاب را بينى يا عاشقى را ، در اضطراب و جزع او دانى كه آنجا عشق است و مصيبت ، لكن ندانى كه در سر او چه مىافتد ، از بهر آنكه از حرقت آنكس خبر دارد كه مىسوزد و به ظاهر هم مىداند كه او مىسوزد ، لكن از الم سوختن خبر ندارد ، مگر كه او نيز به اين بلاى سوختن مبتلا گشته باشد ، آنگاه داند كه اينجا الم است . همچنانكه آنجا الم بود ، لكن با اين همه تفاوت ما بين - الالمين نداند .
اين نيز همچنين است و در كتاب خبر مىدهد از مشاهدت خويش هركه چشيده است تصديق آرد بىدليل ، و هركه نچشيده است بر ايشان خندد ، همچنانكه اهل افاقت بر مجانين خندند و غيبت از مشاهدت همچون غيبت مجانين است كه از چيزى خبر مىدهد كه مفيقان را از آن خبر نيست . و هميشه بر غايبان خندند . چون حال اين باشد در كتابهاى ايشان رموز بود و دلايل نبود ، از رموز ايشان مذهب ايشان نتوانستند دانستن .
و شيخ را رضى الله عنه در تصنيف كردن اين كتاب قصد آن بود كه صحت اين مذهب پديد كند ، و درستى اعتقاد اين طايفه [ 33 ب ] پيدا گرداند و نفى عيب و طعن طاغيان از ايشان دور گرداند . و اين معانى درست نگردد مگر به دلايل و حجج . دلايل بياورد صحت اين معانى را ، و اين همچنان است كه فقها رضى الله عنهم در كتب مسائل بياوردند و در رموز كلام ايشان مذهب ايشان بتوان دانستن ، لكن اگر كسى خواهد كه پاكى مذهب خويش درست كند او را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1114
مساهمون: محمد روشن
ص١١١٤