تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1113

مساهمون:

ص١١١٣
ياد كرديم از مذهب ايشان آن است كه ما فهم كرديم از رموز و اشارات ايشان در ميان سخن ايشان . فاما اين همه در كتبهاى ايشان نبشته نيست به اين لفظ كه ما حكايت كرديم . و مراد شيخ رحمه الله آن است از اين سخن كه اگر چيزى در حكايت كردن قول ايشان خطا افتد عيب بر فهم خويش نهد نه بر ايشان . گفت مرا مفهوم اين آمد و مراد خدا داند . و شيخ را عادت همين بودى كه اگر كسى پيش او خطاى محض حكايت كردى شيخ نگفتى كه اين خطا است ، گفتى نمىدانم كه مراد او از اين چيست . همه تهمت سوى خويش نهادى ، چنان كه شرط مسلمانى است . و در اين دليل است كه سخن به استنباط گفتن روا است ، از بهر آنكه تفهم جز استنباط نباشد . و در اين دليل است كه سخن به رمز و اشارت گفتن روا باشد ، و اين را در شريعت اصلى است . نبينى كه خداى تعالى در قصهء زكريا عليه السلام ياد كرد و گفت :
قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً .
و نيز رمز و اشارت اخرس را همچنان حكم است كه عبارت ناطقان . و اخرسى كه از مشاهدت جلال باشد قوىتر از اخرسى كه از خلقت باشد كه اخرس خلقت به ذات و صفات خويش [ 33 الف ] قايم باشد ، باز اخرس مشاهدت جلال از صفات خويش فانى باشد . چون از باقى رمز روا باشد از فانى اولاتر كه روا باشد و قصد اين طايفه در رموز قصدى است درست در توحيد ، و آن آنست كه در همه علوم علم به نااهل دادن حرام است و از اهل بازداشتن حرام است ، چنان كه گفته‌اند : لا تمنعوا العلم اهله فتظلموهم و لا تضعوه عند غير اهله فتظلموه . پس اين طايفه در كلام خويش رموز و اشارات نهادند تا اهل بردارد و نااهل به آن نرسد تا نه بر علم ظلم باشد و نه بر اهل علم . « و اكثر ما ذكرنا من الاحتجاج و العلل فمن كلامنا عبارة عما فحصلناه من كتبهم و رسائلهم » . مىگويد آنچه در مذهب ياد كرديم از كتبها و رسائلهاى ايشان برداشتيم ، فاما حجتها و علتها بيشتر سخن من است . و اين از بهر آن است كه اين طايفه آنچه گويند از مشاهدات