تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1112

مساهمون:

ص١١١٢
نبينى كه جز آدمى را كسب به كار نيايد . اگر آدمى را يقين درست استى حال او همچنين استى . « قال سهل لا يصح الكسب لاهل التوكل الا لاتباع السنة و لا لغيرهم الا للتعاون » . گفت اهل توكل را كسب روا نباشد مگر متابعت سنت را كه گويد پيغامبران كسب كردند و بزرگان نيز كردند ، من نيز موافقت ايشان را كسب كنم تا مگر به طفيل ايشان نجات يابم . چنان كه خدا گفت :
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
. و جز متوكلان روا نباشد مگر از بهر معاونت را ، تا دل خلق از او فارغ گردد و از او نفعى به خلق رسد . و اصل مسلمانى بر اين دو سخن است : بار كشيدن ، و بار نانهادن . اكنون شيخ رحمه الله چنين مىگويد : « هذا ما تحققناه [ 32 ب ] و صح عندنا من مذاهب القوم من اقاويلهم فى كتبهم ممن ذكرنا اساميهم ابتداء و ما سمعناه من الثقات ممن عرف اصولهم و تحقق مذاهبهم » . كه آنچه از اول كتاب تا اينجا ياد كرديم آن است كه نزديك ما درست گشت از مذهب اين طايفه و قولهاى ايشان آنچه در كتابها ياد كردند و آنچه شنيديم از ثقات كه اصول ايشان دانسته بودند و مذهب ايشان درست كرده ، و شيخ رحمه الله از اين سخن دو كلمه مىخواهد : يكى عذر خويش كه از خويشتن چيزى نگفته است ، و در آنچه گفته است حاكى بوده است ، تا اگر در اين گفته‌ها تقصيرى بوده است از آن بر او ملامت نباشد كه : ليس على الحاكى حرج ؛ و ديگر اگر چيزى ناگفته ماند از آن ماند كه مذهب ايشان درست نگشته باشد . و نيز مراد او ، و الله اعلم بالصواب ، در بيان كردن مذهب اين قوم آن است تا طعن طاعنان از ايشان نفى كند ، از بهر آنكه اعتقاد يا به قول پديد آيد يا به كتاب . و چون مسموع از قول ايشان و مقروّ از كتب ايشان اين است كه ياد كرديم ، درست گشت كه هركه بر ايشان جز اين گويد دروغ گويد . « و الذى فهمناه من رموز كلامهم و اشاراتهم فى ضمن كلامهم و ليس كل ذلك مسطورا لهم على حسب ما حكيناه » . و گفت اين چه