از مقدار بايست تقصير كردن روى نيست اقامت شريعت را . و افزون از بايست طلب كردن روى نيست خوف طغيان را . و چون بنده را در مستقبل حيات يقين نيست طلب كردن رزق مستقبل محال است .
و از اين معنا است كه از سر عجز نفقه ميان زن و شوى فراق نيفگند كه از گذشته استغنا افتاده است . و از مستقبل نوميدى نيست . همچنين حق را عز و جلّ بايد كه بنده جان بدارد روزى بدهد ، و اگر نخواهد بىروزى جان بردارد . و اگر جان برخواهد داشتن روزى چه سود دارد ؟ !
« لا على ان بها تجلب الارزاق و تجر المنافع » . گفت كسب كردن نزديك جنيد رحمه الله استعمال اطلاق شريعت است همچون نوافل ، نه به آن معنى كه روزى از كسب بيند تاجر منفعت به وى [ طلب ] كند ، و معنى اين سخن آن است كه روزى طلب كردن چيزى است مباح همچون نماز و روزه و فعل خير بهتر از ترك آن . لكن منفعت از او ديدن شرك است همچون نماز و روزه . هرچند بيش كنى بهتر ، لكن از كردن آن جر منفعت نبايد ديدن و نجات خويش در كردن آن نبايد دانستن ؛ كه هر چيز كه بنده خويشتن در او بيند جز حق شرك است ، خدمت به جاى بايد آوردن بزرگداشت حق را و تحقيق محبت خويش را چنان كه يكى از بزرگان گفته است :
لو كان حبك صادقا لاطعته * ان المحب لمن يحب مطيع
لكن بااينهمه نجات از فضل خدا بايد ديدن نه از خدمت خويش .
كسب نيز همچنين است . جاى دارد لكن رزق از كسب نبيند از فضل خدا بيند كه اين در بر او گشاده كرد تا سبب رزق گشت ، چنان كه در خدمت بر او گشاده كرد تا سبب نجات گشت او را .
« و هى عند غيره مباح للفرد ليس بواجب عليه من غير ان يقدح فى توكله او يجرح دينه » . و اين كسب كردن نزديك جز جنيد مباح است مردم تنها را ، و بر او واجب نيست چون در توكل او قدح نيارد و دين او را جرح نكند . چون كسى تنها باشد و نفقهء كسى بر او واجب نباشد و او را تنها شغل خويش باشد ، كسب او را طاعت نباشد