بهر قول پيغمبر عليه السلام كه گفت : الحلال بين و الحرام بين و بينهما امور مشتبهات فدع ما يريبك الى ما لا يريبك .
و بزرگان چنين گفتهاند كه از بسيارى حلالها دور بايد بودن تا در شبهت نيفتى ، و از بهشت دور بايد بودن تا در حرام محض نيفتى اين است معنى قول پيغامبر عليه السلام : الا ان لكل ملك حمى و ان حمى الله محارمه [ 30 ب ] [ لمن حام حول الحمى ] يوشك ان يقع . و از اين معنى گفتند فقها : اذا اجتمع الحلال [ و الحرام غلب ] الحرام الحلال . و نيز گفتهاند : اذا اجتمع [ الحوار ] و الفساد فالفساد اهلك . و بر اين [ بر مسائل ] فقهى بتوان راند .
تا در حكايت اين طايفه آوردهاند كه [ روزى ] جماعتى از بزرگان مهمان بودند در خانهاى ، خواستند كه رقعهاى نبيسند و دوستى را بخوانند و خداوند خانه بيرون رفته بود . رقعه ننبشتند و گفتند باشد كه خداوند خانه مرده باشد و اين دوات و كاغذ وارث را باشد ، و روا نباشد ما را از اين دوات و كاغذ چيزى نبشتن .
« و انها تعمل للتعاون و حسم الاطماع و نية العود على الاغيار و العطف على الجار » . و اين كسب نزديك ايشان كه ببايد كردن از بهر معاونت باشد بر چيزها . يعنى چون دانند كه از ايشان چيزى بخواهد رفتن ، از بهر دستتنگى كسب كنند تحصيل خير را نه تحصيل مراد نفس را ؛ يا از بهر آن تا مسلمانى را بر خير يارى كنند نه مفاخرت و مرائات را . و دليل بر اين قول خدا است كه مىگويد :
تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى
، و قول پيغامبر عليه السلام : ان الله عز و جلّ فى عون العبد ما دام العبد فى عون اخيه المسلم .
و حسم اطماع آن باشد كه چون داند كه اگر كسب نكند او را به خلق طمع افتد كسب كند تا طمع نفس از خلق بريده گردد ، از بهر آنكه نفس امارهء سوء است همه شرك و شر فرمايد ، چون او را به خلق طمع افتاد نفس آنكس را معبود گيرد ، و نيز طمع كردن مقام ذل است ، و مخلوق را ذل بيش بردن محال است . و همه دنيا به ذل سؤال نيرزد ، و نيز به طمع سوى خلق رفتن يا از دوست گله كردن است يا