دوست را به منع متهم كردن ، و اين محال است . و جمله سخن آن است كه تا حق در خزانهء خويش چيزى دارد به مخلوق بازنگردد . و خزانهء حق از آن او آبادانتر است و بسيارتر ، از او عاجز ناآمده به غير او بازگشتن محال است . و اگر مخلوقى ترا وعده كند كه من كار تو بسازم اعتماد افتد و وعدهء حق از وعدهء مخلوقان راستتر است . اما گفت :
« و نية العود على الاغيار و العطف على الجار » از بهر اين است كه براى غير جنبيدن بنده معذور است و براى خويشتن جنبيدن معذور نيست . چون براى خود جنبد از نقصان توكل است كه خدا مىگويد :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
. و چون براى غير جنبد شفقت است ؛ و شفقت شرط مسلمانى است .
« و هى عندهم واجبة لمن ربط به غيره ممن يلزمه فرضه » . و اين كسب كردن كه واجب دانند بر آنكس دانند كه كسى به او باز بسته باشد از آن كسان كه فريضهء ايشان بر او واجب باشد ، يعنى آن كس كه ما بر او فريضه نداريم آنگاه نداريم كه او تنها باشد ، تا اگر كسب بهجاى بگذارد نصيب خويش گذاشته باشد و حق خويش ضايع كرده .
اما چون او را عيالان باشند و نفقهء [ 31 الف ] ايشان بر او فريضه [ باشد ، كسب ] كردن بر اين كس فريضه باشد از بهر [ دو معنى را ] : حكم شريعت را كه [ شريعت بر وى ] فريضه كرده است تيمار ايشان داشتن ؛ ديگر آنكه [ اگر قوت ] آن دارد كه ايمان [ خويش نگاه ] دارد بر سر توكل ، آن ضعيفان را طاقت اين نباشد .
و بر قوى فريضه است تيمار ضعيفان داشتن ، چنان كه پيغامبر عليه - السلام فرموده است : صلوا على صلاة ضعيفكم . قوى را سوى ضعيف آورد نه ضعيف را سوى قوى .
و در خبر آمده است كه پيغامبر عليه السلام عيالان خويش را يكساله قوت بنهادى ، و آن شفقت را بودى . و ضعف توكل ايشان را ، نه ضعف توكل سيد عليه سلام الله . و گروهى از بزرگان گفتهاند : اذا ادخرت القوت اطمانت النفس . باز ديگرى را گفتند از بزرگان : ما