فَإِنَّ [ اللَّهَ بِهِ ] عَلِيمٌ
، مال را خير خواند . و نيز پيغامبر عليه السلام گفت . نعم المال الصالح للرجل الصالح . تا گروهى اين خبر را به ابو بكر باز بستند كه مال خويش بر پيغامبر عليه السلام نفقه كرد .
و گروهى به عثمان رضى الله عنه باز بستند كه جيش عسره ساخت .
و دليل اين سخن قول خدا است كه مىگويد :
يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ
. و تعفف تستر باشد ، چون [ خويشتن اندر ستر فقر بتواند داشتن اين نيكوتر باشد و اگر ] خويشتن در ستر فقر نتواند داشتن ، اين نيكوتر كه بر كسب مشغول شود تا خود را و بال خلق نگرداند .
و شيخ ابو حفص حداد نيشابورى رحمة الله عليه هر روز به دينارى كار كردى و به درويشان دادى ، و نماز خفتن به در خانهها سؤال كردى و پارهاى چند نان بخواستى و بخوردى . كسب كردى تستر را باز سؤال كردى بىشبهتى را تا روزى بر سر كار نشسته بود . نابينايى به بازار بگذشت و قرآن مىخواند به اين آيت رسيد كه :
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
بو حفص رحمه الله مغلوب گشت ، در سماع دست به كوره در كرد و آهن تفسيده بيرون آورد و بر سندان نهاد . شاگرد گفت : دست يا استاد ! بو حفص آهن بيفگند و برخاست و گفت : تركنا الكسب مرارا فعدنا اليه فقد تركنا الآن فلا نعود اليه بعدها . يعنى تا كسب ما را پرده بود در كسب بوديم ، اكنون كه پردهء ما بدريد به جاى بگذاشتيم .
باز گفت :
« مما اباحته الشريعة » . ايشان كسب مباح دارند به وجهى كه در شريعت مباح باشد چون حشيش و حطب ، آنچه بدين ماند كه ابراهيم بن ادهم رحمه الله در آن روزگار كه [ به مكه مقيم بود از حرم بيرون رفتى و هيزم آوردى و اندر بازار بانگ كردى ] من يشترى الطيب بالطيب ، به آنچه بخواستندى بدادى و مكاس نكردى . [ باز گفت ] :
« على تيقظ و تثبت و تحرز من الشبهات » . اين كسب كه اين را روا دارند و در او تحرز كنند و بيدار باشند تا در شبهت نيفتند از