به چه كار مىآيد ؟ !
و جملهء اين سخن آن است كه تمامى حال بر بنده آنگاه درست شود كه نه او چيزى را حجاب شود و نه چيزى او را حجاب گردد ، از بهر آنكه اگر چيزى حجاب او گردد او عابد آن چيز است ؛ و اگر خود را حجاب چيزى كند او معبود آن چيز است . پس بزرگان همه چيز را از پيش بردارند تا عابد حق باشند و حق معبود ايشان . و خويشتن را از پيش دل خلق برگيرند تا [ خلق ] عابد حق گردند و حق معبود ايشان . نصيحت صحبت اين است و بهجاى آوردن حقيقت ارادت اين است . و نيز بشتافتن ايشان به حج آن را معنى دگر هست ، و آن آنست كه قطع علايق و مفارقت وطن است و عارفان را با علائق كار نيست و [ مر ايشان را ] در وطن قرار نيست و هجرت اخوان است .
از بهر آنكه با صحبت اخوان انس است و عارفان را با غير حق انس نيست ، و نيز بيت مضاف است به حق ، و سراى يا موضعى كه مضاف باشد به ملك نشان حضرت دارد . و از حاضر گشتن به حضرت دوست چاره نيست . و نيز در حج خويشتن مجرد كردن است ، و عارف را از تجريد چاره نيست . و نيز در احرام نفس از مرادها بازداشتن است و عارفان را با مراد نفس كار نيست ، و نيز احرام [ 26 الف ] گرفتن نفس را دربند آوردن است . و نفس را جز بسته داشتن روى نيست . و نيز احرام گرفتن به حرم ملك گريختن است ، و هرجا كه دنيا و نفس و ديو و خلق دشمن باشد جز به حرم گريختن تا خلاص يابد روى نيست كه دشمن را در حرم ملك راه نيست . و نيز در احرام اجابت است به گفتار لبيك ، اللهم لبيك . و عقد دوستى را جز اجابت روى نيست . و نيز احرام را به عرفات ذل وقوف است و محب را جز ذل نيست و جز به تضرع به در دوست رفتن روى نيست ؛ و نيز احرام را وقوف مزدلفه است . و آن جاى حاجت خواستن است و حاجت خواستن انبساط است .
و هركه در دوستى متحقق شود جز دوست كس را نبيند ، و چون تنها او را ديد جز با او انبساط كردن روى نيست . و نيز حج را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1092
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٩٢