و در باب روزه صوم نفس را مخالفتر ، كه مثل نفس به نزديك ايشان چون مثل سگ گزنده است تا نبندى از سر او آمن نگردى . و اوامر بند است هميشه او را به بندى مشغول دارند كه اگر از بند رهايى يابد فساد كند ، و چون اصل اين است ايشان نفس را هميشه به چيزى مشغول دارند ، و تا آنگاه كه نفس آن چيز را كار هست به جبر او را هم بر آن مىدارند ، و چون آن را معتاد گردد خلاف كنند ، كه اگر تا به قيامت با خلق انس گيرد به سفر برند ، و اگر در سفر به ديدن اماكن مختلف و مردمان مختلف انس گيرد ، به اقامت بازآرند . و اگر به سير خوردن انس گيرد براى گرسنگى او روزه گيرند ، و چون به ناخوردن انس گيرد او را بخورانند .
و اين از بهر آن است كه نفس را غليان است چنان كه لهب آتش را ؛ و مدد لهب و غليان او يافتن مراد است ، چنان كه هيزم آتش را كه آتش را هيزم هرچند بيشتر دهى فساد بيشتر كند ، و چون مادت از او بازگيرى از شر او آمن گردى . نفس را نيز هرچند مراد بيش دهى شر بيش كند . و چون خواهى كز شر او آمن گردى مادهء مراد از او منع بايد كرد .
و در حكايات چنين آوردهاند كه وقتى بزرگى از مريدى از جملهء مريدان خود چيزى آرزو كرد . مريد آن بساخت و پيش او آورد . او دست دراز كرد و لقمهاى برداشت . پس بيفگند و برخاست . پرسيدند كه ترا چه افتاد ؟ گفت : تا من بودهام نفس را هرگز مراد ندادهام ، اكنون او را به چيزى خواندم مرا اجابت نكرد ، تا من او را اين آرزو ندهم . و چون خواستم كه لقمهاى بردارم مرا گفت . چگونه كردم كه ترا به مراد خود آوردم . بر زمين زدم و با خدا عهد كردم كه تا من باشم بر مراد نفس هرگز هيچ كارى نكنم . و اين بلاى خلاف نفس بر اين طايفه از بهر آن است كه تا مادام نفس با چيزى انس يابد به در خدا نيايد ، و جز به جبر و قهر با خدا صحبت نكند .
« و استطاعة الحج عندهم بالامكان من اى وجه كان و لا يشترطون الزاد و الراحلة فقط » . و ايشان وجوب حج بر خويشتن به امكان و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1090
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٩٠