تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1089

مساهمون:

ص١٠٨٩
كردن . از بهر آنكه پيغامبر عليه السلام نماز قصر را صدقه و هديه خواند . چنان كه گفت : ان الله تصدق عليكم بشطر صلاتكم فاقبلوا صدقته . پس روا ناداشتن رد عطا است ؛ و بر كريم هيچ جفا به آن عظيمى نيايد كه عطاى او را رد كنند . از بهر آنكه به جفاى جافى آلوده گردد و به رد عطاى معطى آلوده گردد ، و او را يا به نياز منسوب كردن است يا به بخل يا به لوم . چون به آنچه دهد او را نياز نه ، و به دادن بخل نه ، و لؤم صفت او نه ، نيازمند را قبول ناكردن چه معنى [ باشد ] ؟ ! « و من ادمن السفر منهم و لم يكن له مقر اتم الصلاة » . و هركه از ايشان بر دوام سفر كند و او را قرارگاه پديد نباشد نماز تمام كند و قصر نيارد . و شايد كه بناى اين بر اصل مذهب شافعى رضى الله عنه باشد ، و كلام فقها در او ظاهر است ، و تواند بود كه اين را نزديك ايشان معنىاى ديگر باشد ، و آن آنست كه رخصت قصر در سفر از بهر مشقت و تعب سفر است . و چون سفر بر دوام گردد عادت گردد . چون عادت گشت مشقت برخيزد ؛ و چون مشقت برخاست حال مسافر حال مقيم گردد ، و اين بر اصل مذهب ايشان راست است ؛ از بهر آنكه اقامت نعمت است و سفر بلا . چون نعمت خداوند نعمت را غذا گردد همچون بلا باشد كه مبلى را غذا گردد . و نعمت از بهر آن نعمت است كه موافق طبع است و بلا مخالف طبع . و چون بلا غذا گشت موافق طبع گشت ، و چون موافق طبع گشت نعمت گشت . « و رأوا الفطر فى السفر جائز و يصومون » . و روزه گشادن در سفر روا دارند ، و لكن روزه دارند . و روا داشتن حكم اباحت است و روزه داشتن حكم امر . و مستبيح معذور باشد و مؤتمر مشكور . روزه گشادن روا دارند تا در اباحت خلاف نيايد ، لكن بدارند تا امر آمر را خلاف كرده نيايد . و بناى مذهب ايشان در اين مسائل بر آن است [ 25 الف ] كه ايشان در همه حالى و در همه وقتى در شرايع به وجهى ميل كنند كه نفس را مخالف‌تر باشد ، و در باب نماز اتمام نفس را مخالف‌تر .