تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1091

مساهمون:

ص١٠٩١
طاقت نهند به هر وجه كه باشد ، و زاد و راحله شرط نكنند هرگز . يعنى نگويند تا زاد و راحله نباشد حج واجب نيايد ، لكن در حال بنده نگرند . اگر قدرت رفتن بىزاد و راحله ندارد معذور باشد به ترك حج بىزاد و راحله . و اگر قدرت رفتن دارد بىزاد و راحله معذور ندارند به ترك حج . و اين از بهر آن است كه چون امكان پديد آمد بنده مستغنى گشت ، و بنده در حال احتياج معذور است نه در حال غنى مضطران و عاجزان را معذور دارند ؛ و مختاران و [ 25 ب ] قادران را عذر نيست ، و اين رفتن ايشان به سفر حج و عادت كردن آن را از بهر رياضت نفس است . و از شبلى رحمة الله عليه حكايت آورده‌اند كه هركس كه نو به ارادت او درآمدى و بر دست او توبه كردى ، او را فرمودى كه پياده به حج بايد رفتن بىزاد و راحله ، و او را تشييع كردى با اصحاب خويش ، و يك منزل پياده با او برفتى و بازگشتى . خلقى بسيار هلاك شدند . او را گفتند : يا شيخ ! خلق را هلاك مىكنى ؟ گفت از اين آمدن ايشان مقصود نه منم و از من مرا نمىجويند ، از من حق را مىجويند و كژ رسته‌اند ، و راست كردن ايشان دشوار است . اگر من به راست كردن ايشان مشغول گردم از حق بازمانم . و چون ايشان را به باديه فروفرستم اگر هلاك گردند ، به آنچه جستند رسيدند و از من مستغنى گشتند ؛ و اگر به سلامت بازآيند راست كرده بازآيند ، مرا با ايشان شغلى نماند . با حق بمانم و ده سال رياضت من با ايشان آن نكند كه يك سفر باديه كند . شيخ رحمه الله مىگويد نزديك من اين جواب از شبلى تلبيس بود و مراد شبلى غير اين بود ، لكن بر اصحاب بپوشانيد . و معنى اين آنست كه هركس كه به ارادت كسى [ بيايد بايد كه ] همه او را بيند و به شيخ مشغول گردد ، تا ديدار شيخ همگى او فروگيرد و حق را فراموش كند ، و باشد كه آن پير را نيز ديدار حرمت داشتن آن مريد مشغول كند تا حق را فراموش كند . پس شبلى رحمه الله ايشان را به باديه انداختى تا چون شبلى را نيافتندى همه حق را ديدندى . و شبلى براى آن مىپايد تا راه به حق نمايد . و چون او راه يافت شبلى