تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
[ وى ] مال است ، چه بىمال نتواند رفتن . چنان كه خدا گفت :
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .
و سئل النبى عليه السلام عن الاستطاعة فقال الزاد و الراحلة . و حكم شريعت عام را است و حكم حقيقت خاص را . زاد عام مال است و راحلهء ايشان مركب و زاد خاص تقوى است و راحلهء ايشان توكل . سفر عام به نفس است و سفر خاص به سر . آنكه به نفس سفر كند گام گام رود ؛ و آنكه به سر سفر كند كون كون رود . آنكه به نفس سفر كند از وطن جدا گردد ، و آنكه [ 27 الف ] به سر سفر كند او را خود وطن نباشد . آنكه به نفس حج كند نفس او از حال اقامت به غربت افتد ؛ و آنكه به دل حج كند غريبى است كه هرگز مقيم نگردد . آنكه به نفس حج كند روزى به وطن بازآيد ؛ و آنكه به دل حج كند به وطن باز آمدن شرك داند . آنكه به نفس حج كند او را هميان بايد ، و آنكه به دل حج كند او را ايمان بايد . آنكه به نفس حج كند از اهل و اخوان ببرد ؛ و آنكه به دل حج كند از خود و خلق و اكوان ببرد . آنكه به نفس حج كند او را از رفقت چاره نيست ؛ و آنكه به دل حج كند رفقت او را شرك است . آنكه به نفس حج كند او را از باديه بريدن چاره نيست ؛ و آنكه به دل حج كند باديهء او حيرت است . آنكه به نفس حج كند او را ميقات بايد ، و آنكه به دل حج كند او را ميقات به كار نايد . آنكه به نفس حج كند به وقتى مخصوص كند ؛ و آنكه به دل حج كند او را وقت پيدا نيست . آنكه به نفس حج كند لبيك بر زبان آرد ، و آنكه به دل حج كند لبيك به سر آرد . آنكه به نفس حج كند تن از گرد به آب شويد ؛ و آنكه به دل حج كند سر از مرادها به آب ندامت شويد . آنكه به نفس حج كند از جامه مجرد گردد ، و آنكه به دل حج كند از همه [ كون ] مجرد گردد . آنكه به نفس حج كند صيد بر او حرام گردد ، و آنكه به دل حج كند همه مراد بر او حرام گردد . آنكه به نفس حج كند به صحراى عرفات وقوف آرد ، و آنكه به دل حج كند او را وقوف روى نيست ، آنكه به نفس حج كند از عرفات رجوع آرد و آنكه به دل حج كند خاطر رجوع بر دل