تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
كردن به اول وقت باتفاق جائز است كه چون به اول وقت گزارده گشت اگر به آخر وقت عذرى پديد آيد نماز ناكرده نماند ، و اگر اجل فراز رسد يك نماز با خويشتن به آخرت برده باشد ، و قيمت يك نماز كه داند مگر خداى عز و جلّ ؟ ! « و يرون تعجيل اداء جميع المفروضات عند وجوبها لا يرون التقصير و التأخير و التفريط فيها الا بعذر » . و اصل مذهب ايشان آن است كه به گزاردن فريضه‌ها تعجيل كنند و بعد از وجوب تقصير و تأخير و تفريط روا ندارند مگر به عذرى . و اختلاف در ميان فقها خود ظاهر است درين مسئله . لكن مقصود اهل معرفت چيزى ديگر است ، و آن آنست كه تعجيل كردن به گزاردن فرمان دليل تعظيم آمر است ، و هرچند كه آمر را در دل مأمور تعظيم بيشتر او به طاعت شتابان‌تر . و بناى اين طايفه بر تعظيم است . باز بناى اصل فقها بر شريعت است و بناى شريعت بر توسع است . هركس كه به سويى ميل كرد از مشاهدت فضل و كرم كرد و دانست كه بىنياز كريم را به تعجيل [ 24 ب ] حاجت نيايد . و هر كس كه به تصديق ميل كرد به جلال و هيبت نظر كرد و مشاهدت جلال هيبت تعظيم بار آرد ؛ و تعظيم مسارعت بار آرد . و همچنان‌كه جلال او را تعظيم دارند كريم خواهد كه كرم او را قبول كنند . اين است معنى هيبت . قول پيغامبر عليه السلام كه گفت : ان الله يحب ان يؤخذ برخصه كما يحب ان يؤخذ بعزائمه . و اين را معنى ديگر هست ، و آن آنست كه بنده به هيچ‌وقت از حق خدا خالى نيست ، چون حقى بر او واجب آمد بشتابد از بهر گزاردن حق تا فراغت يابد گزاردن ديگر حق را ، كه اجتماع حقين بنده را در تقصير افگند . و سر اين سخن آن است كه امر خدا از دو بيرون نيست : يا تعظيم [ امر ] است يا نيك آمد مأمور . اگر مراد تعظيم است ، تعظيم تأخير كردن روى نيست ؛ و اگر مراد نيك آمد است به همه وقت نيك آمد خود را جستن فريضه است . « و يرون تقصير الصلاة فى السفر » . و روا دارند در سفر قصر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1088 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى