بر طريق شريعت است و ظاهر اين است .
فاما طريق حقيقت اين طايفه را آن است كه روا ندارند به همه عمر يك قدم بر مراد نفس نهادن . و گفتهاند : موافق النفس كعابد الصنم . و نيز گفتهاند : النفس هى الصنم الاكبر . نبينى كه در ابليس اگر تعظيم نفس نبودى لعنتش بار نيامدى ؛ و اگر در فرعون تعظيم نفس نبودى به خدايى دعوى نكردى . و الكلام فى هذا يطول .
« و يرون اختلاف الفقهاء صوابا » . و خلاف فقها صواب بينند نه به آن معنى كه حق دو دارند ، لكن به آن معنى چون كسى به حد اجتهاد رسيد او را در شريعت رخصت نيست اجتهاد خويش را بىدليل به جاى بگذاشتن . پس هريك از ايشان چون به اجتهاد خويش كار كرد ، صواب كرد . اصابه فى فعله و الحق عنده معيب فان اصاب الحق فمأجور و ان اخطأ فمعذور .
« و لا يعترض الواحد منهم على الآخر » . و بر يكديگر اعتراض نكنند تا در حد اجتهاد باشند و اختلاف امت در او راه باشد . فاما چون از اجماع خارج شود از اعتراض چاره نيست ، و اين چنان است كه در خبر است :
خرجنا مع رسول الله فى السفر فمنا الصائم و منا المفطر فلم يعب الصائم على المفطر و لا المفطر على الصائم . چون هر دو را رخصت بود بر يكديگر اعتراض و عيب نكردند ، و رسول نيز بر ايشان انكار نكرد . و ترك او انكار را دليل گشت كه اجتهاد در دين روا باشد ، و مجتهد يا معذور باشد يا مشكور . از بهر آنكه صوم با افطار ضديناند ، و دو ضد معذور و مشكور نباشند . و چون يك ضد مشكور باشد ، ديگر ضد معذور بايد . و ترك اعراض را [ 23 ب ] از ايشان وجهى ديگر و آن آنست كه چون فضل مجتهد را باشد اجتهاد خويش را بگذاشتن و با اجتهاد كسى ديگر كار كردن روا نيست ، از بهر آنكه مرا يقين نيست كه حق با من است ، لكن بر او اعتراض روا نيست ؛ از بهر آنكه مرا يقين نيست كه حق با او است . و ترك اعتراض را وجهى ديگر است ، و آن آنست كه هريك از ايشان به راست كردن خويش چنان مشغولاند كه به كسى ديگر نپردازند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1085
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٨٥