تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢
كه هست جز اقرار روى نه . و از آنجا كه نيست انديشه كردن روى نه . وجود ذات و صفات معرفت و نفى ادراك توحيد . اگر ادراك اثبات كنى توحيد شرك گردد ، و اگر وجود نفى كنى معرفت نكرت گردد . و المعرفة و النكرة لا يجتمعان و التوحيد و الشرك لا يجتمعان و الايمان عقد القلب بحفظ السر و معرفة البر . ايمان بستن دل است به نگاه داشتن سر ، و شناختن بر يعنى دل بر آن بندى كه سر با او نگاه دارى و برنگردى و بشناسى كه ادراك اين دل كه در او بستم به منت و توفيق او بستم ، تا بدانى كه به بر و قضاى ازلى او بستم ، تا بدانى كه منت او را است بر من كه مرا به دوستى خود راه داد و اهل محبت خود گردانيد نه مرا كه به دوستى او آمدم ، تا بدانى كه من نيازمندم ، و نيازمند را به در بىنياز آمدن ضرورت است . اما او بىنياز است و بىنياز را با نيازمند صحبت داشتن كمال فضل و كرم است . چون اين بر بشناسد و دل بر نگاه داشتن اين سر ببندد ايمان درست آيد . « و الاسلام مشاهدة الحق بكل ما انت به مطالب » . و اسلام ديدن حق است به هرچه تو به آن مطالبى . يعنى حق از تو مطالبت كرد تحصيل مأمورات و اجتناب منهيات [ 22 ب ] ببينى وجوب حق [ بر ] خويشتن و بدانى كه اين حق بر تو كه را است ، و بدانى كه اين كس كه ترا اين فرمود حكمت و حق و صواب فرمود ، و بر او سهو و خطا و غفلت و غلط روا نيست ، و بدانى كه از كمال شفقت فرمود و بر او تهمت روا نيست ، و بدانى كه او شاهد است ظاهر و باطن مرا ، و طرفة العينى من از او غايب نه‌ام . و چون اين معانى را شاهد گردى در تو نه غفلت ماند و نه فتور : و اسلام حقيقت گردد . حقيقت ايمان اين است كه ياد كرديم ؛ و حقيقت اسلام اين است كه ياد كرديم ، لكن نه هركس به مقام حقيقت رسد . به حكم ايمان همه مصدقان عام باشند و به حكم حقيقت خاص . و به حكم اسلام همه مناديان عام باشند و به حكم حقيقت خاص . و الله اعلم [ بالصواب ] .