تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1075

مساهمون:

ص١٠٧٥
به غير حق بازگشتن به ظاهر نباشد تا نخست در باطن با غير حق صحبت نباشد [ از بهر آنكه ظواهر تبع بواطن‌اند . تا باطن را با چيزى صحبت نباشد ظاهر را به وى اقبال نباشد ، و تا باطن را از چيزى نفرت نباشد ظاهر را از او اعراض نباشد . ] اعراض ظاهر از خدمت حق دليل نفرت باطن است از حق ، و اقبال ظاهر بر خلق دليل اقبال باطن است با خلق . و جمع الحق مع الحق شرك عظيم . باز چنين گفت تا شاهد باشى آن را كه آن او است و غايب باشى از آنكه نه آن اوست . و اين سخنى عظيم است ، لكن به ظاهر تأويلى بگوييم و آن آنست كه بايد كه همواره آن بينى و آن جويى كه آن حق است نه آنكه غير حق است . يعنى همواره از خويشتن حق طلب كنى نه از حق حق خويشتن طلب كنى . و ديگر معنى آن است كه بايد كه همواره به چيزى مشغول باشى كه ترا به وى رساند نه به چيزى كه ترا از او ببراند . و ديگر معنى آن است كه هميشه مراد او را بر مراد خويش مقدم دارى . اگر مراد تو از تو در هر دو كون فوت شود با حصول مراد او روا دارى . [ باز گفت ] : « و سألته مرة اخرى عن الايمان فقال الايمان ما لا يجوز اتيان ضده و لا ترك تكليفه » . گفت ايمان آن است كه ضد او نشايد آوردن و نه تكليف او به جاى بگذاشتن ، و اصل او كفر و ايمان است كه هر دو ضدين‌اند . بنده به يكى مكلف است و آن ايمان است و به ترك ديگر مأمور است ، و آن كفر است . آنكه به آوردن او مكلف است ترك آن روى نه ؛ و آنكه به ترك آن مأمور است آوردن آن روى نه . چون اين معنى در اصل ايمان ببيند همه اوامر و نواهى بر اين اصل براند . و از اين نيكوتر معنىاى هست و آن آنست كه بنده مكلف [ 20 الف ] به عبوديت است و مأمور به ترك ربوبيت . آنكه مكلف است به جاى بنگذارد تا در بندگى تقصير نيفتد و آن [ كه ] به ترك آن مأمور است گرد او نگردد تا در ربوبيت منازعت نيفتد . و جمله آن است كه بندگى مدبر است و مدبر مسخر باشد ، و خداوند مدبر است و مدبر قاهر باشد . چون بنده گرد تدبير گردد از مقام مسخرى به مقام