تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1072

مساهمون:

ص١٠٧٢
هرگاه كه يكى پاى در سراى دارد و يك پاى بيرون سراى او را نه مقام دخول است و نه مقام خروج . او را نه خارج دار دانند و نه داخل دار . تا اگر كسى او را داخل يا خارج گويد در هر دو حال كاذب آيد . اين نيز كه خود را بندهء غير حق گردانيد به رغبت و رهبت و هرب و طلب ، اگر به كل معانى موصوف گشت خود يك‌بارگى از دار ايمان خارج گشت ، و اگر متردد است بين الوصفين ، آنكه بين الباب و الدار باشد آن را زود توان ربودن . و چون نيازمندان را از خويشتن نصيب همان دهد كه بىنياز را بىنياز او را به نيازمندان بگذارد ، و چون بگذاشت هلاك شود . معنى خبر درست گشت . و شايد كه اين خبر را معنى دگر باشد ، و آن آنست كه اين همه چيزها كه در كون است خادم مؤمن است و مؤمن خادم خدا . و خادم حق بودن عز است و خادم غير حق بودن ذل . و نجات در عز است و هلاك در ذل . اگر خود را به خدمت حق عزيز داشتى همه عالم خادم او گشتى و به هر دو جانب عز يافتى ، از جانب حق خادم بودى و از جانب خلق مخدوم . و چون خادم مخدوم خويش نباشد خود را خادم خادمان خويش كرد هلاك گشت . معنى تعس اين باشد . و شايد كه اين را معنىاى ديگر باشد و آن آنست كه خدمت كردن يا از بهر جر منفعت است يا از جهت دفع مضرت . و جر منفعت و دفع مضرت از آن توان يافتن كه او را نياز نيست تا چون او بىنياز باشد به تو پردازد . چون خدمت خويش بر جايى برد كه آن مخدوم همچون او نيازمند است ، و چون آن مخدوم را به جر منفعت نياز است سوى تو منفعت چگونه آرد ؟ ! و چون او را به دفع مضرت از خويشتن نياز است سوى تو منفعت چگونه آرد ؟ ! و چون او را به دفع مضرت از خويشتن نياز است از تو مضرت چگونه دفع كند ؟ ! و چون از خويشتن فراغت نيابد به تو كى بردارد ؟ ! اعتماد جايى افگندى كه جاى اعتماد نيست ؛ و خدمت جايى بردى كه ضايع است . آنجا كه بيافتى بگذاشتى ، و اينجا كه جستى نيافتى . كدام هلاك باشد از اين بتر كه يافته بگذارند و جسته نيابند . معنى تعس اين باشد . و الله اعلم بالصواب . [ 19 الف ]