تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1074

مساهمون:

ص١٠٧٤
مدعو را ابا باشد . و باز خداى عز و جلّ در هر دعوتى كه بنده را بخواند چون دانست كه از دون همتى به دعوت تنها باز نيايد دعوت را به چيزى مقيد كرد تا او را طمع افتد بازآيد . يك جا گفت : الى دارالسلام ، اگر از بهر دعوت ما باز نمىآيى از بهر بهشت بازآيى ، و يك جا گفت :
لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ
، و يك جا گفت :
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ
. آنگاه چون با اين همه اطماع در اجابت تقصير آورد ، اجابت خود را مقابل اجابت او گردانيد و گفت :
أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ
. چون تو مرا مىخوانى اجابت مىكنم .
فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي
، و [ چو ] من ترا مىخوانم ، مرا نيز اجابت كن كه محال باشد كه بىنياز نيازمند را اجابت كند ، و نيازمند بىنياز را اجابت [ 19 ب ] نكند . و شايد كه اين مستجيب بودن دعوت را آن است كه دعوت او امر است . هرچه دانست كه بنده را نيك آيد و آن چيز او را به خدا رساند امر كرد . و هرچه دانست كه بنده را بد آيد و او را از خدا ببراند نهى كرد ، و اين كمال شفقت باشد كه او را هم آنجا خواند كه او را نيك آيد . چون هميشه مقبل باشد بر اوامرش و معرض باشد از نواهيش به كليت مستجيب باشد . و چون مقبل باشد بر نهى و معرض باشد از امر مستجيب نباشد . و اجابت ناكردن كسى را كه همه نيك آمد تو خواهد يا جهل است به نصيحت او يا متهم داشتن است او را . اگر جهل است با جهل معرفت نباشد . و اگر تهمت است با تهمت محبت نباشد . و اما آنكه گفت كه اين اجابت چنان بايد كه خاطر بازگشتن از تو افتاده باشد ، اين از آن گفت ، و الله اعلم ، كه اجابت باطن را چون خاطر به انصراف بازگردد اجابت رد گردد ، تا هركس كه به خاطر بينديشد كه روزى از اعتقاد ايمان بازگردم ساعتى راجع است . همچنين چون روا دارد انصراف به ظاهر از حق شرك ساعتى مشرك است ، از بهر آنكه شرك ضد توحيد است . در آن وقت كه بر خاطر خويش بگذارند كه از حق به غير انصراف آرم در عين خاطر با حق غير حق ديد ، و اين شرك است ، و شرك ظاهر دليل شرك باطن است .