چون شرك خفى بسيار گردد اثر كند .
و جمله ايمان همه از حق ديدن است ، و همه او را بودن است .
هرگاه كه در كونين چيزى از غير او ديد شرك است ، و هرگاه كه در كونين چيزى را بود غير او شرك است ، و دليل اين خبر حارثه است چنان كه ياد كرديم كه چون دعوى حقيقت ايمان كرد دليل درستى دعوى خويش كه قايم كرد به قطع منافع و مضار كرد . نبينى كه گفت :
استوى عندى ذهبها و فضتها و حجرها و مدرها . و اصل همه منافع زر و سيم است كه همه منافع [ 18 الف ] دنيا را با ايشان توان يافتن .
چون منفعت از ايشان برداشت قطعا طمع حال ايشان نزديك او با سنگ و خاك برابر گشت ، و منفعت نفس در خوردن و خفتن است .
هر دو برداشت گفت : اسهرت ليلى و اظمأت نهارى . و فايدهء آن حاضر انتفاع است به وى ، چون انتفاع از دنياى حاضر قطع كرد ، اين حاضر او را غايب گشت ، چون اين دلايل بر حقيقت ايمان خويش قايم گردانيد مصطفى عليه السلام او را به راستگويى گواهى داد .
و نيز پيغمبر عليه السلام گفت : لا راحة للمؤمن دون لقاء الله و للموت دون لقاء الله . و راحت مؤمن آنگاه باشد كه ايمان او حقيقت گردد و تحقيق ايمان او به انقطاع علايق است . اگر در دنيا صفت او اين گردد دنيا او را به صفت قيامت گردد چنان كه حارثه را گشته بود . و اين نگردد مگر به سقوط شرك . و سقوط شرك نباشد مگر به قطع علايق .
پس هركه از غير خدا بترسيد و يا به غير خدا اميد داشت اگرچه او را در اصل تصديق شرك نيست در خوف و رجا شرك است ، و ساير صفت هم بر اين معنى است . و هركه خويشتن را به طاعت موصول داند يا به معصيت مفصول ، وصل و فصل از غير حق ديدن شرك است . و اگر كسى اين همه علايق ساقط كند باز وجود خود را سبب قطع علايق بيند هم شرك است . و اگر بيان اين كنم دراز گردد . لكن جمله آن است كه بنده را ايمان متحقق نگردد تا صفت او چنان نگردد كه : من الحق بالحق للحق الى الحق من الحق ابتداء و بالحق وجودا و للحق ملكا و الى الحق رجوعا . چون صفاتش
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1070
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٧٠