از رفتن مورچه بر سنگ سخت در شب تاريك . و شيخ رضى الله عنه اين خبر در باب حقاق ايمان از بهر آن آورده است كه هرچند ايمان حقيقتتر از شرك منزهتر . و اصل شرك كفر است و آن اصل ايمان را بردارد ، لكن شرك خفى اصل ايمان را برندارد ، لكن در حقايق او نقصان آرد . و اينچنان است در مثال و شاهد كه زر خالص هم زر است و زر با غش هم زر است . لكن قيمت زرى كه غش دارد برابر زرى نباشد كه خالص باشد .
و در حقيقت اصل ايمان توحيد است و توحيد ضد شرك است .
نبينى كه تا اصل شرك برندارى توحيد حاصل نيايد . پس چون اصل شرك برداشت تا ايمان و توحيد او حقيقت گردد هر آلايشى كه ايمان را بيالايد بايد كه از خويشتن ساقط كند ، و آن آلايش شرك خفى است . و معنى شرك خفى نفع و ضر از غير حق ديدن است ، و رجا به غير حق آوردن است . و اين در اين امت رونده است ، چنان كه در خبر ياد كرد .
و خبر را معانى است : يكى آن است كه آن را به دبيب نمل مانند كرد ، و دبيب نمل را حس نباشد نه سمعى كه قرع اقدام او شنود و نه بصرى كه حركت اقدام او بيند . همچنين شرك در بنده برود و بنده را خبر نباشد . و آنگاه آن رفتن را بر سنگ وصف كرد نه بر خاك ، از بهر آنكه بر خاك چون تواتر گردد دبيب او را اثر ماند . به ديدار اثر او بتوان دانستن كه چه رفتن است . و چون بر سنگ رود اثر نماند و از رفتن كس را خبر نباشد و اين دليل است بر آنكه شرك خفى بر بنده برود ، چنان كه بنده را خبر نباشد .
باز آن را وصف كرد به شبى ظلمانى ، از بهر آنكه صفا سنگ سياه باشد ، و نمله در ذات خويش سياه باشد ، و شب تاريك سياه باشد و سياهى بر سياهى در سياهى نتوان ديدن . و اين را نيز معنى ديگر است ، و آن اجتماع ظلمات است كه به حق مجانست با يكديگر ساختند تا اثر ايشان پديد نيامد . همچنين چون شرك خفى متواتر گردد ظلمات گرد آيد و جمع صغار كار كبيره كند . و نيز دبيب نمل اگر نرمتر باشد و صفا اگرچه سختتر باشد چون تواتر افتد اثر كند . همچنين
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1069
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٦٩